روش‌های تشخیصی و درمانی روانپزشکی به مثابه مجازات

روش های تشخیصی و درمانی روانپزشکی به مثابه مجازات[1]

دکتر سیمین کاظمی

(پزشک و دکترای جامعه شناسی)

 فیلم changeling  که در فارسی به بچه اشتباهی یا گمشده ترجمه شده، یک درام جنائی است که بخشی از آن، می تواند دستمایه نقد سوءاستفاده قدرت از روانپزشکی قرار گیرد. در این فیلم پلیس برای پوشاندن ضعف ها و عملکرد بد و حفظ وجهه مردمی اش، اعتراض و مقاومت زن قهرمان داستان را تحمل نمی کند و به او برچسب بیمار روانی می زند. پرستارهای بیمارستان روانپزشکی به فرمان پلیس در اداره پلیس حاضر می شوند و زن را با خود می برند و در بیمارستان بستری می کنند. پلیس روانپزشکی را همچون یک ابزار سرکوب و مجازات در دست گرفته و روانپزشک با استفاده از تشخیص روانپزشکی مجاز است که زن معترض را در بیمارستان محبوس کند تا دیگر صدای او در عرصه عمومی شنیده نشود و عملکرد پلیس را به باد انتقاد نگیرد. این کاری است که اگر پلیس انجام می داد (بازداشت زن معترض) هم غیرقانونی بود و هم افکار عمومی به آن واکنش نشان می دادند، اما روانپزشکی این کار را با هزینه کمتر و بدون سروصدا انجام داد.

مجازات خاطیان و متخلفان در طول تاریخ دچار تطور و تحول شده است. فوکو در کتاب مراقبت و تنبیه (نظارت و مجازات) با تبارشناسی مجازات نشان می دهد که چگونه نمایش عمومی تعذیب که تا قرن 18 متداول بود و خلافکاران را در انظار عموم شکنجه می کردند به تدریج کنار گذاشته شد و بدن به منزله آماج اصلی سرکوب کیفری ناپدید شد. در تبیین آن هم آمده است که کارکرد مراسم کیفر به تدریج درک نمی شد. این آیین کیفر مشابهتی با جرم داشت و در توحش از جرم سبقت می گرفت. تماشاگران را به خشونت عادت می داد. جلاد را به مجرم و قاضی را به جنایتکار تشبیه می کرد. نقش ها را وارونه می کرد و محکوم به تعذیب را به فردی مورد ترحم و تحسین تبدیل می کرد. بنابراین این تمایل ایجاد شد که مجازات به بخش پنهان فرآیند کیفری تبدیل شود. تنبیه از عرصه دریافت حسی خارج شد تا وارد عرصه آگاهی انتزاعی شود. اثرگذاری تنبیه محصول قطعیت و حتمیت آن تلقی شد نه قابل دیدن بودن­اش. آنچه از ارتکاب جرم باید جلوگیری می کرد نه نمایش نفرت انگیز مجازات بلکه قطعی بودن تنبیه و مجازات بود. به این ترتیب سازوکار عبرت دهنده تنبیه چرخ دنده هایش را تغییر داد. بنابراین رنج جسمی و درد بدن دیگر نمی توانست عنصر تشکیل دهنده کیفر باشد. مجازات از هنر احساس های غیرقابل تحمل به سمت تعلیق حقوق گذار کرد. اوتوپیای ملاحظه کاری قضایی چنین است: در عین اینکه زندگی را از محکوم می گیرد، مانع از آن می شود که آن را حس کند. او را از تمام حقوق اش محروم می کند، بدون آن که درد و رنجی به او برساند و کیفرهایی عاری از هر گونه درد به او تحمیل می کند.

فوکو اشاره می کند که در نتیجه این ملاحظه کاری نوین سپاه کاملی از تکنسین ها جای جلاد این کالبدشناس بی واسطه رنج و درد را گرفت: مراقبان، پزشکان، کشیشان، روان­پزشکان، روان­شناسان و مربیان تربیتی؛ این ها به صرف حضور خود نزد محکوم مداحی عدالت را می کنند. مداحی­ای که عدالت به آن نیاز دارد. این ها به عدالت تضمین می دهند که بدن و درد ابژه­های نهایی کنش تنبیهی عدالت نیست. از نظر فوکو توسل به پسیکوفارماکولوژی حتی اگر گذرا هم باشد در راستای همین کیفرمندی غیربدنی است.

در دوره معاصر اگر چه نمایش عمومی تعذیب در بسیاری از کشورها کنار گذاشته شده و اسناد بین المللی حقوق بشر  به ممنوعیت شکنجه تاکید دارند اما صور دیگری از آزار و اذیت زندانیان به خصوص زندانیانی که تهدیدی برای نظم موجود تلقی می شوند، بروز کرده است.  از جمله این روشها استفاده از روانپزشکی به عنوان مجازات برای محکومان در کشورهای مختلف است که به دنبال آن مفهوم Political abuse of psychiatry یا «سوء استفاده سیاسی از روانپزشکی» در محافل روانپزشکی مطرح شده است. سوء استفاده سیاسی از روان­پزشکی به استفاده نادرست از تشخیص و درمان روان­پزشکی با هدف نقض حقوق بنیادین بشر در مورد اشخاص یا گروه های مشخص ارجاع دارد.

شواهدی از سوءاستفاده نظام های سیاسی مختلف (با ایدئولوژی های مختلف) از روانپزشکی در دست است که نشان می دهد چگونه برای تنبیه و سرکوب مخالفان، برچسب بیمار روانی و مداخله روانپزشکی مورد استفاده قرار گرفته است. در این راستا حتی تشخیص های روانپزشکی جدیدی ابداع شده اند که  برچسب زدن بر مخالفان و منتقدان به توجیه علمی آراسته شود. در تاریخ آمریکا نمونه هایی از کاربرد تشخیص های روانپزشکی برای تقویت روابط قدرت در جامعه وجود دارد. یک پزشک آمریکایی(ساموئل کارت رایت) در 1851 این فرضیه را ارائه کرده که علت احساس اسارت در میان بردگان آفریقایی یک مشکل روانی به اسم Drapetomania است و برای "بهبود" این "بیماری" قطع انگشتان شست پا را که دویدن را غیرممکن می کند، پیشنهاد کرد. در 1968 نسخه جدید راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی انجمن روانپزشکی آمریکا یعنی DSM II تعریف جدیدی از اسکیزوفرنی را ارائه داد که ترمینولوژی جدیدی را در بر می گرفت، و اصطلاحاتی چون «فرافکنی، خشم فرافکنی شده، خشم و خصومت»[2] برای توصیف کنش های معترضان و فعالان حقوق مدنی به کار رفته بود. نمونه های تاریخی از رهبران آمریکایی-آفریقایی وجود دارد که وضعیت سلامت روان شان مورد تردید قرار گرفته تا به این وسیله خواسته شان برای تغییر جامعه بی اعتبار شود. بر اساس اسناد طبقه بندی شده،  FBIتشخیص اسکیزوفرنی پارانویید پره سایکوتیک[3] را برای مالکوم ایکس (فعال حقوق سیاهپوستان) طرح و "توطئه" های وی برای سرنگونی دولت را برجسته کرد. در شوروی مدرسه روانپزشکی مسکو تشخیص sluggish schizophrenia را برای تبیین رفتار مخالفان مورد استفاده قرار داد، که نوعی از اختلال روانی با روند تدریجی و پیشرونده شمار می رفت  و توضیح می داد که چرا بیماران ممکن است در زمان تشخیص، علائمی از اسکیزوفرنی یا هر اختلال روانپزشکی دیگری  نشان ندهند.

اکنون پرسشی که شکل می گیرد این است که چرا روانپزشکی می تواند به ابزار قدرت برای تنبیه مخالفان تبدیل شود. پاسخ به این سؤال را باید در برخی ویژگیهای روانپژشکی جست. یکی از این ویژگی ها، ویژگی تشخیص روانپزشکی یعنی سیالیت، عدم قطعیت و سابجکتیو بودن آن است. چنین ویژگی­ای به روانپزشک اجازه می دهد که بر اساس تفسیر خودش و بدون نیاز به شواهد عینی تشخصی اختلال روانی را برای شخص مطرح کند و  به او برچسب «بیمار روانی» بزند.

ویژگی دیگر مرسوم بودن مراقبت نهادی[4] در مراقبت و درمان بیماری روانی است که این شکل از مراقبت امکان محبوس کردن افراد تحت عنوان بستری شدن در بیمارستان روانی را فراهم می کند. در مراقبت نهادی، فضایی مشابه زندان برای بیمار ایجاد می شود و به این ترتیب بیمارستان روانی می تواند کارکرد تنبیهی هم پیدا کند؛ یعنی شخص زندانی به جای زندان در بیمارستان روانی محبوس و تحت نظارت قرار گیرد. گافمن[5] بیمارستان روانی را یک نهاد تام  می داند که مجموعه ای از فعالیت های تحمیلی را در بر می گیرد. در مراقبت نهادی «فرهنگ معرف» شخص نادیده گرفته می شود. هر فرد قبل از ورود به بیمارستان بر اساس مشارکت خود در ترتیبات اجتماعی، تعامل با اعضای خانواده، همکاران و دوستان و همسایگان و جامعه تصویری از این که چه کسی است، دارد که در مراقبت نهادی این فرهنگ معرف کنار گذاشته می شود. مثلاً اگر فردی که مخالف یک نظام سیاسی است در زندان، رسانه ها و افکار عمومی با سوابق سیاسی و مبارزاتش شناخته می شود، اما با انتقال او به بیمارستان روانی فرهنگ معرف او نادیده گرفته می شود. به جای لباس زندان، باید لباس بیمارستان روانی بپوشد و تحت انضباط جدید در آید. برای بیمارستان روانی و کارگزارانش مهم نیست بیمار که بوده و چه کرده است. ممکن است او را فقط با شماره تختش بشناسند و تشخیصی که برایش مطرح شده است. از نظر گافمن مراقبت نهادی و محبوس شدن در بیمارستان روانی موجب تحلیل و تخریب خودپنداره شخص می شود.  حمله به خودپنداره فرد از راه فرآیندی صورت می گیرد که «شرمساری خودپنداره بیمار» نامیده می شود. نتیجه فرآیند شرمساری خودپنداره، تضعیف استقلال، خودمختاری و کاهش عزت نفس بیماران و کسانی می شود که با هدف مجازات تحت عنوان بیمار روانی بستری شده اند.

 کارکرد سوءاستفاده سیاسی از روانپزشکی در مورد مخالفان، نه تنها مجازات آنهاست، بلکه تلاشی برای بی اعتبار کردن آنها و خواسته های شان است. با تشخیص روانپزشکی استیگما و  داغ ننگ «بیمار روانی» به زندانی یا مخالف سیاسی زده می شود. به این ترتیب حقانیت مخالفان در نظر جامعه زیر سؤال می رود و خواسته های آنها به هذیان های یک ذهن پریشان نسبت داده می شود. در مقابل نظام سیاسی عقلانیت و حقانیت را یکسره تصرف می کند و حتی با ادعای درمان روانپزشکی مخالفان می کوشد به کار خود وجهی خیرخواهانه و علمی ببخشد.

نظام های سیاسیِ قائل به سوء استفاده از روانپزشکی، عموماً به تبعات اجتماعی این اقدام که به تقویت و بازتولید استیگمای مترتب بر بیماری روانی و تبعیض های ناشی از آن می شود، وقعی نمی نهند و اینکه که چگونه استیگماتیزه کردن اختلال روانی، بیماران واقعی را از کمک گرفتن از روانپزشکی دور می کتد، در نظر آنها بی اهمیت است.

در واقع سوءاستفاده قدرت از روانپزشکی، پیش از هر چیز به روانپزشکی و اعتبار آن صدمه می زند که بیطرفی و استقلال آن مخدوش شده و به ابزار تنبیه و مجازات تقلیل یافته است. وقتی روانپزشکان حاضر می شوند از دانش روانپزشکی و قدرتی که حرفه پزشکی به آنها داده نه در جهت سلامت بیماران، بلکه برای جلب رضایت حاکمان استفاده کنند، در وهله ی اول از اعتبار این حرفه و اعتماد عمومی به آن کاسته می شود. علاوه بر این سوء استفاده قدرت از روانپزشکی، متضمن نقض اخلاق پزشکی و عمل نکردن روانپزشکان به  مسؤولیت حرفه ای شان خواهد بود که جامعه را به آنها بی اعتماد می کند.

به علت فقدان شفافیت کافی در نحوه برخورد نظام های سیاسی مختلف با متهمان و مخالفان شان، این سؤال که آیا سوءاستفاده سیاسی از روانپزشکی هنوز ادامه دارد و دقیقاً کدام کشورها در حال حاضر به این شیوه برای مجازات متوسل می شوند، بی جواب می ماند!

 

منابع:

-فوکو، میشل (1392)، مراقبت و تنبیه/ تولد زندان، ترجمه نیکو سرخوش و افشین جهاندیده، تهران: نشر نی

-مسعودنیا، ابراهیم (1389)، جامعه شناسی پزشکی، تهران: انتشارات دانشگاه تهران

-Sufrin Julia (2020), The Political abuse of Psychiatry Against Dissenting Voices. Hogg Foundation for Mental Health, available in https://hogg.utexas.edu/the-political-abuse-of-psychiatry-against-dissenting-voices

-Van Voren Robert (2010), Political abuse of Psychiatry- An Historical Overview, Schizophrenia Bulletin, vol 36, no 1, 33-35.

  --------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- 

[1]  این مقاله ابتدا به صورت سخنرانی در نشست گروه جامعه‌شناسی پزشکی و سلامت انجمن جامعه شناسی ایران با عنوان نقد فیلم بچه اشتباهی به تاریخ 15 اسفند 1399 ارائه شده است.

[2] projection، Projection Anger، Anger , Hostility

[3] Pre-psychotic paranoid schizophrenia

[4] Institutionalized care

[5] Erving Goffman

برچسب ها: انگ و تبعیض, نقد فیلم, سلامت روان, نقد اجتماعی, نقد قدرت, روانپزشکی, جامعه‌شناسی انتقادی

چاپ