نکاتی درباره نحوه انتقال اچ آی وی در چنارمحمودی و واکنش ها به آن

*سیمین کاظمی

آنچه ایدز را از سایر بیماریهای عفونی متمایز می کند، تنها مهلک بودن اش نیست، بلکه راههای عمده انتقالش (سرنگ مشترک در میان معتادان تزریقی و رابطه جنسی محافظت نشده)، است که موجب می شود با تشخیص اش داغ ننگ بر پیشانی فرد مبتلا زده شود؛ داغی که در اجتماعات کوچک و روستایی، طرد اجتماعی شدیدتری را برای فرد به همراه می آورد. بنابراین دور از انتظار نیست که مبتلایان به بیماری از افشای آن نگران باشند و حتی سراغ درمان هم نروند. به این ترتیب، انکار و تحریف راه های انتقال بیماری و توسل به توجیهی که شخص را از اتهام کجروی (اعتیاد و روابط جنسی غیرمتعارف)  برهاند، نیز قابل درک خواهد شد. توجیه ابتلا به ایدز و نفی عاملیت شخص در آلودگی به اچ آی وی، با به میان آمدن پای «دیگری» امکان پذیر می شود. دیگری شامل همه کسانی می شود که در اثر تسامح و پایبند نبودن به اخلاق حرفه ای و آگاه نبودن به مسؤولیت اجتماعی شان، مراجعان بی خبر و بی گناه را با استفاده از وسایل مشترک آلوده می کنند، مانند مراکز درمانی، دندانپزشکی ها، آرایشگاهها، مراکزی که حجامت و تاتو انجام می دهند. پای دیگری که به میان می آید، عاملیت فرد و مسؤولیت او در بیماری اش رنگ می بازد و ممکن است فرد به علت قربانی شدن،  مورد همدردی و تسلی جامعه نیز قرار بگیرد. حال اگر این دیگریِ مقصر نهادی بوده باشد که مسؤولیت سلامت جامعه به او سپرده شده است، گناه او نابخشودنی تر و غیرقابل گذشت تر خواهد بود و بدون تردید موجب نگرانی، انزجار و خشم عمومی خواهد شد.

وضعیتی که شخص به خاطر ابتلا به بیماری عفونی مانند ایدز، سرزنش و طرد می شود وقتی حادث می شود که عوامل اجتماعی مؤثر بر بیماری نادیده گرفته شده و تمام بارمسؤولیت بیماری به دوش شخص گذاشته می شود.  دو رویکرد سیاسی محافظه کارانه که شخص را مسؤول بدبختی ها و مصائبش می داند و رویکرد بیومدیکال به بیماری که ابتلا به بیماری را صرفاً محصول آلودگی به میکروب و رعایت نکردن توصیه های بهداشتی می داند، هر دو  نقش جامعه و ساختارهای اقتصادی و اجتماعی در بروز بیماری نادیده می گیرند و وقتی در کنار هم قرار می گیرند، فشار اجتماعی تحمل ناپذیری بر شخص را وارد می کنند، و راه حل های شان برای حل مسأله نیز عموماً با شکست مواجه می شود.

در روستای چنار محمودی که اخیراً مواردی از آلودگی به ویروس ایدز در آن شناسایی شده، همچون سایر اجتماعات کوچک و سنتی، ابتلای تعدادی از اهالی، ابتلا به ایدز چنان بی آبرویی و افتضاحی به شمار می آید که یک واکنش قابل انتظار به آن، می تواند به دنبال مقصر گشتن باشد. به نظر می رسد در این روستا پذیرش اینکه بیماران از راه های شایع انتقال بیماری (که تابو هستند) به آن مبتلا شده باشند، انکار شده و تقصیر متوجه شخص بهورز روستا شده که از نظر آنها نماینده دستگاه دولتی در آنجاست؛ بهورزی که به گفته برخی مسؤولان وزارت بهداشت با «مشاهده یک کانون پرخطر از لحاظ آلودگی» به دنبال بیماریابی و غربالگری بیماران بوده اکنون به عنوان مقصر تشخیص داده شده و خشم عمومی از این مسأله ناگوار متوجه او و سیستم بهداشتی شده است. داشتن حداقلی از اطلاعات , و آشنایی با سیستم بهداشتی ایران، مانع از پذیرفتن اتهام  و داستان انتشار ویروس توسط بهورز خانه بهداشت می شود، اما نکته قابل تأمل این است که چرا چنین اتهامی به سیستم بهداشتی و کارکنان آن وارد شده و چه عواملی باعث شده که این اتهام از نظر عموم باورپذیر باشد؟

به نظر می رسد آنچه موجب شده، یک بهورزبه عنوان نماینده وزارت بهداشت، مسؤول انتقال بیماری شناخته شود، فروپاشیدگی مشروعیت و ورشکستگی اخلاقی دستگاه دولتی است که فقدان شفافیت، فساد گسترده و نادیده گرفتن حقوق ملت در آن به یک ویژگی اساسی تبدیل شده و موجب بی اعتمادی عمومی ملت  به این دستگاه و اجزای آن شده است. واقعیتی که با آن مواجهیم این است که وقتی بی اعتمادی عمومی به دولت  فراگیر و عمیق می شود، دیگر استثناء قائل شدن در آن بی معنی است و این بی اعتمادی دامن گیرهمه بخش های آن از جمله نظام مراقبت سلامت می شود، به طوری که مرجعیت علمی و بی طرفی وزارت بهداشت در نظر عموم زیر سؤال می رود و حتی خبیث ترین نقش ها به کارکنان آن نسبت داده می شود.

با وقوع اتفاقات لردگان مسؤولان وزارت بهداشت، مکرراً کوشیده اند که به افکار عمومی توضیح بدهند که سیستم بهداشتی و کارکنان آن در انتشار اچ آی وی دخالتی نداشته اند، اما به نظر می رسد که این توضیحات تا کنون، کمتر گوش شنوایی یافته است. وزارت بهداشت شاید سرانجام بتواند خود را از این اتهام مبری و افکار عمومی را قانع کند که در انتشار اچ آی وی در چنار محمودی نقشی نداشته است، اما هرگز نخواهد توانست این واقعیت را انکار کند که بیماری ایدز همچون سایر مشکلات بهداشتی، محصول ساختار سیاسی و اقتصادی است که در آن آسیب های اجتماعی همچون اعتیاد، روسپیگری، فقر و محرومیت زاده می شوند و زندگی مردم را به تباهی می کشانند؛ ساختاری که در آن سهم چنارمحمودی از تغییرات جهان جدید، اچ آی وی می شود  و بقیه اش یکسره محرومیت است و فقر و قربانی تبعیض شدن. آنچه در این روستا اتفاق افتاده است زنگ خطری است که نشان می دهد، دامنه آسیب های اجتماعی در ایران چقدر وسیع است و چگونه در زمینه محرومیت  و فقر، زندگی و سلامت مردم روستایی مورد تهدید قرار می گیرد.

نکته دیگری که درواقعه چنارمحمودی، نباید ناگفته گذاشت، رسانه ها و فرصت طلبانی هستند که می کوشند با نابود کردن تتمه اعتماد عمومی به کارکنان بهداشتی، آن هم در محروم ترین نقاط ایران از این موقعیت بهره بهرداری کنند و با پراکندن توهماتی همچون نسل کشی قومی، ترور بیولوژیک و از این دست شایعات موهوم در رسانه های شان، جایگاهی در میان مردم برای خود دست و پا کنند و به جریان های سیاسی خود وزنی ببخشند؛ غافل از اینکه، هر آنچه از سلامت تاکنون نصیب مردمان روستاهای ایران شده است، محصول فعالیت همین بهورزها و کارکنان بهداشتی بوده است که خود از افراد بومی هر روستا هستند.

پایان سخن این که، ایدز یک بیماری اجتماعی است که نمی توان فرد را به تنهایی در گرفتاری به آن مسؤول دانست، اما علاوه بر آن نباید به مسؤولیت نظام اجتماعی در بروز و شیوع آن، فقط درهیأت یک سرنگ آلوده در دست بهورز به عنوان نماینده ی دستگاه دولتی تجسم بخشید که این رویکرد بسیار تقلیل گرایانه و ناقص به نظر می رسد. مردم لردگان، به دنبال پیدا کردن مقصرو مسؤولی هستند که چنین مصیبتی را برای روستای آنها رقم زده است، اما این مقصر یابی برای آنکه به پیشگیری از وقوع موارد مشابه در آینده، نه تنها در لردگان و چنارمحمودی، بلکه در سراسر ایران شود، لازم است از دیوارهای خانه ی بهداشت آن فراتر رود و به این تحلیل مجهز شود که ایدز مانند برخی بیماری ها و آسیب های  دیگر یک مشکل چند عاملی است که  در نظام اجتماعی ای که از فقر و محرومیت، ناآگاهی و سوءمدیریت رنج می برد،  به وجود می آید و نه صرفاً در اثر خطا و سهل انگاری یک بهورز.

*پزشک و جامعه شناس

چاپ