پیرامون مجادله کمبود پزشک در ایران

سیمین کاظمی

اخیراً بعضی از نمایندگان مجلس طرحی ارائه داده اند که برای رفع مشکل کمبود پزشک، ظرفیت آموزش پزشکی افزایش یابد و دانشجویان مشغول به تحصیل در خارج از کشور نیز به دانشگاههای داخل بازگردند، در مقابل وزارت بهداشت و سازمان نظام پزشکی و جامعه پزشکی می گویند که در حال حاضر کمبود پزشک وجود ندارد و این طرح باید متوقف شود. حال در این میانه این دعوی سوال این است که آیا واقعاً در ایران مشکل کمبود پزشک وجود دارد؟ شواهد و آمار چه می گویند؟

طبق گزارش بانک جهانی در سال 2014، نسبت پزشک به ازای هزار نفر جمعیت در ایران، 1.49 بوده و در فهرست بین المللی، ایران در رده 92 قرار داشته است. بر اساس گزارش سازمان بهداشت جهانی، بیش از 45 درصد کشورهای عضو این سازمان کمتر از یک پزشک به ازای هر 1000 نفر جمعیت دارند و به این ترتیب، ایران از این حیث یک وضعیت متوسط دارد.  البته اگر از وضعیت متوسط ایران در سطح بین المللی بگذریم و موضوع را در سطح ملی بنگریم، این واقعیت نمایان می شود که دسترسی به پزشک و خدمات بهداشتی و درمانی در کشور متقارن و مساوی نیست و در مناطق توسعه نیافته و محروم نیاز به پزشک همچنان یک نیاز جدی است و کمبود پزشک، تابعی از محرومیت و توسعه نیافتگی و محصول تبعیض ها و نابرابری های ساختاری در کشور است.

مسأله کمبود پزشک از آنجا قابل تأمل است که بدانیم در چهار دهه اخیر روند تربیت پزشک، به طور فزاینده و پرشتاب در جریان بوده، به طوری که در حال حاضر 55 هزار دانشجوی پزشکی مشغول تحصیل هستند و سالانه هفت هزار پزشک فارغ التحصیل می شوند. حالا سؤال این است که با وجود این تعداد چشمگیر پزشک چرا در بعضی مناطق همچنان کمبود پزشک وجود دارد؟

در علت شناسیِ کمبود پزشک در ایران، به خصوص در مناطق محروم، سه عامل مهاجرت پزشکان به خارج از کشور، اشتغال به مشاغل غیرپزشکی و توزیع جغرافیایی نامناسب پزشکان را می توان دخیل دانست که هر سه عامل هم معلول سیاست های دهه های اخیر در حوزه بهداشت و درمان هستند. توضیح اینکه، وضعیت کنونی نسبت پزشک به جمعیت نشان می دهد که ساختار بهداشتی و درمانی نتوانسته و قادر نیست پزشکان فارغ التحصیل را جذب نماید، به طوری که هر سال بخشی از فارغ التحصیلان وارد چرخه فعالیت نمی شوند و بخش قابل توجهی هم از این چرخه خارج می شوند؛ تا جایی که به گفته وزیر بهداشت نام چهل هزار نفر پزشک در کشور ثبت است که نشانی از طبابت شان نیست. این پزشکان غایب عمدتاً شامل کسانی می شود که به امید یافتن زندگی و شرایط اشتغال بهتر به خارج از ایران رفته اند، یا اینکه در ایران هستند اما به مشاغل غیرپزشکی اشتغال دارند. 

علاوه بر این عامل دیگر کمبود پزشک، توزیع نامناسب و ناعادلانه پزشکان در کشور است که موجب شده در مناطق محروم، کمبود پزشک وجود داشته باشد و در مناطق برخوردار مشکل بیکاری پزشکان. در برخورد با این مشکل، عموماً اجتناب پزشکان از رفتن به مناطق محروم، یا ترک این مناطق بلافاصله پس از اتمام دوره تعهد، به عنوان علت شناسایی شده، و کمتر به این مسأله پرداخته شده که چرا پزشکان به مناطق محروم نمی روند؟

در پاسخ به پرسش فوق الذکر، واقعیات و شرایط مادی امروز به ما نهیب می زند که  رویکرد اخلاقی صرف به موضوع و نسبت دادن آن به ضعف اخلاقی و نقصان عاطفه پزشکان نمی تواند در تبیین موضوع کمک کننده باشد. از این رو لازم است توجه کنیم که در مناسبات اجتماعی امروز، پزشکی بیش و پیش از آنکه یک دانش رهایی بخش و انسانمدار باشد، یک سرمایه علمی است که کسانی که از آن برخوردار هستند، می توانند از قِبَل آن تأمین معاش کنند و بیشتر از آن، ثروت بیندوزند. پزشک فارغ التحصیل نیز مانند دیگران در این فضای رقابتی به وجود آمده، در پی آن است که "خویشتن" را به نوایی برساند و هر چه زودتر زحمات سالهای تحصیل را به سود برساند. از همین روست که از نظر پزشک امروز و حتی در میان داوطلبان روبه تزاید کنکور پزشکی، بیش از آنکه فضیلت اخلاقی در اشتغال به پزشکی مطرح باشد، کسب منفعتِ بیشتر، آن هم در یک شرایط زیست بهتر  اهمیت دارد (و راستی را در فضای اجتماعی امروز، اعضای کدام حرفه اند که چنین نمی اندیشند؟). پزشکِ امروز، در یک انتخاب عقلانی و با اتکاء بر خودگرایی و منفعت طلبی  ترجیح می دهد در جایی کار کند که شرایط اجتماعی و اقتصادی بهتر و منافع مالی بیشتر داشته باشد. با چنین اوصافی، پزشکان تنها در صورتی به مناطق محروم می روند که در ابتدای تحصیل متعهد به خدمت در این مناطق شده باشند یا اینکه مزایای چشمگیری برای شان تعیین شده باشد.  در صورتی که هیچ کدام از این دو حالت وجود نداشته باشد، ترجیح می دهند یا به مناطق محروم نروند، یا پس از مدتی کسب تجربه و پس انداز؛ راهی شهرهای بزرگتر شوند و بیش از آن متحمل محرومیت های اجتماعی مناطق توسعه نیافته که خواه ناخواه زندگی آنها را هم تحت تأثیر قرار می دهد، نشوند.

بر اساس آنچه گفته شد، مسأله کمبود پزشک معلول سیاست های کلی ای است که تاکنون قادر نبوده در موضوع توسعه، عدالت را رعایت کند، و در توزیع و تخصیصِ برابرِ منابع و امکانات و امتیازات هم توفیقی نداشته است. در چنین وضعیتی، راهکار افزایش ظرفیت آموزش پزشکی، برای حل مسأله کمبود پزشک راهکاری نیندیشیده به نظر می رسد، که بدون توجه به علل و ریشه های کمبود پزشک پیشنهاد شده است.

 به نظر می رسد، در بحث پیرامون افزایش ظرفیت آموزش پزشکی، آنچه بیش از سلامت مردم و رنج کمبود پزشک اهمیت دارد، منافع موافقان و مخالفان است، به طوری که مواضع هر دسته مبتنی بر منافع آنهاست. از طرفی پیشنهاد دهندگان افزایش ظرفیت آموزش پزشکی، هم گوشه چشمی به کارکرد تبلیغاتی این طرح دارند و هم برخی منافع و سیاست های آسیب زای دیگر همچون سپردن آموزش پزشکی به بخش خصوصی و در واقع تسهیل روند کالایی سازی آموزش علوم پزشکی را دنبال می کنند، و همچنین با پیشنهاد بازگشت دانشجویان پزشکی مشغول به تحصیل در خارج به دانشگاههای داخل، به تخصیص امتیاز آموزش پزشکی به طبقه مرفه مُهر تأیید می زنند. 

از طرف دیگر ذینفعان نظام سلامت، اگر چه  در مخالفت با افزایش ظرفیت آموزش پزشکی، استدلال فقدان زیرساخت های آموزشی و افت کیفیت آموزش پزشکی را  عنوان می کنند، اما نگرانی عمده شان احساس خطر از افزایش تعداد پزشکان است، که از نظر آنها رکود پزشکی و بیکاری احتمالی پزشکان و تشدید فضای رقابت در بازار کار را به دنبال خواهد داشت. در واقع مقاومت این دسته  در برابر طرح افزایش ظرفیت آموزش پزشکی مبتنی بر تعقیب منافع حرفه ای است، و بنابراین کمتر  به مسأله کمبود پزشک در مناطق محروم و توزیع ناعادلانه منابع و امکانات پزشکی  در کشور می پردازند.  

مسأله کمبود پزشک، محصول شرایطی است که اولاً نابرابری های اجتماعی و اقتصادی بر آن حکمفرماست و ثانیاً وجه تجاری پزشکی را برجسته نموده  و ایده ی پزشکی به عنوان یک دانش رهایی بخش و انسانمدار را به حاشیه رانده است. کمبود پزشک و منابع و امکانات پزشکی در مناطق محروم چه طرح افزایش پزشک رای بیاورد و چه مسکوت بماند، تا برطرف شدن ریشه های اصلی آن پابرجا خواهد ماند، و بدیهی است که محرومیت های مزمن به درمان های موقتی پاسخ نمی دهند.

چاپ