پزشکی نوین و رقیبانش (طب اسلامی و تکفیر هاریسون)

سیمین کاظمی

استاد درس سمیولوژی معتقد بود همان طور که هر مسلمان در خانه اش یک قرآن دارد، هر دانشجوی پزشکی هم باید در بین کتابهایش یک اصول طب داخلی هاریسون داشته باشد؛ این تأکید به ما که هنوز وارد123456 دوره بالینی نشده بودیم، جایگاه و اهمیت این کتاب را نشان می داد که هنوز هم هر چهار سال یکبار با ویرایش جدید، دستاوردهای علم پزشکی در بیماری های داخلی را در اختیار پزشکان قرار می دهد. به نظر می رسد آن طبیب اسلامی هم که برای نشان دادن دشمنی اش با طب مدرن این کتاب را در مقابل دوربین آتش زد به اهمیت هاریسون پی برده و برای مطرح کردن طب اسلامی لازم دیده است به این اقدام نمادین دست بزند و اعتبار طب مورد ادعایش را با بی اعتبار کردن هاریسون به دست آورد. البته که با آتش زدن کتاب هاریسون اگر چه برای مدتی نام شخص کتاب سوز بر سر زبان ها می افتد، اما قطعاً نه طب مدرن بی اعتبار می شود و نه طب اسلامی قادر خواهد بود بیش از اینکه هست سهمی در بازار پزشکی بیابد. اما سر برآوردن آنچه به عنوان طب اسلامی معرفی می شود، از منظر جامعه شناسی واجد اهمیت است که در این یادداشت کوتاه به آن پرداخته می شود.

وقتی پزشکی مدرن، با اتکاء به علم و مطرح کردن خود به عنوان یک حرفه توانست انحصار بر حوزه سلامت را در اختیار بگیرد، سایر گفتمان های رقیب نظیر طب سنتی را به حاشیه راند و طبیب های سنتی و عطارها و سایر کنشگران این حوزه مرجعیت خود را از دست دادند. بیمارستان ها ساخته شدند و مطب ها در هر نقطه شهرها سربرآوردند. رشته های تخصصی بر اساس طبقه بندی جدید بیماریها تأسیس شدند. دانشکده های پزشکی تعیین صلاحیت افراد برای ورود به این رشته را به عهده گرفتند. پیشگیری و درمان و بازتوانی بیماری به روش های جدید علمی اجرا شد. توصیه های پزشکی مدرن با توصیه های طب سنتی تفاوت چشمگیر داشت و بسیاری از مداخلات طب سنتی در علم جدید مضر یا بی فایده تشخیص داده شدند.

با چنین تغییراتی در پزشکی همزمان صنعت داروسازی و روش های تشخیصی نیز  گسترش یافت و پزشکی با این مجموعه دستاوردهای درمانی شگفت انگیزی را برای جامعه بشری به ارمغان آورد. اما با این وجود همچنان محدودیت های پزشکی به عنوان علم، موجب شده است که برای بسیاری از بیماری ها درمان قطعی پیدا نشود و پزشکی تنها به کنترل آنها یا کاهش عوارض شان قادر باشد.

با محدودیت های علم پزشکی در درمان بیماری ها که نوعی اقرار به ناتوانی پزشکی مدرن بود، در دهه های اخیر رقیبان ناکام و از میدان به در شدة، مجدداً به عنوان مدعیان درمان بیماری وارد عرصه رقابت با پزشکی شدند و با استفاده از سیطره نگرش بازار آزاد که در آن هر کس می تواند در بازار رقابت متاع خود را عرضه و برای آن تبلیغ کند، به موازات پزشکی مدرن، شروع به فعالیت نمودند. روش های فراموش شده و رد شده توسط پزشکی مدرن دوباره عرضه شدند و زالو انداختن و حجامت و امثالهم رونق گرفتند. رقابت چنان جدی شد که دانشکده های طب سنتی زیر نظر وزارت بهداشت تأسیس شدند و متخصصان طب سنتی وارد عرصه طبابت شدند.

 اخیراً اما رقیب دیگری ظهور کرده که به عنوان «طب اسلامی» شناخته می شود. طب اسلامی حوزه فعالیت روحانیان شیعه است که اغلب به عنوان متولی بُعد معنوی زندگی انسان های مؤمن و صدور توصیه و موعظه برای رستگاری آن جهانی شناخته می شوند، اما اکنون حوزة نفوذ و فعالیت خود را به جسم انسان نیز گسترش داده و با اتکا به آموزه های دینی شبهات و تردیدهایی را درباره صحت و اثربخشی طب مدرن مطرح می کنند. روحانیون فعال در طب اسلامی، با استفاده از رسانه های جدید و نیز رسانه های رسمی بسیاری از دستاوردهای پزشکی مدرن، در حوزه های پیشگیری و درمان را به چالش می کشند، مثلاً درباره واکسیناسیون و غربالگری های دوره بارداری ایجاد تردید می کنند. به نظر می رسد چند عامل زیر روحانیون طب اسلامی را در اظهار نظر درباره پزشکی نوین تشجیع کرده، اند:

روحانیون طب اسلامی به قدرت دین متکی هستند و برخورداری از پشتیبانی نظام سیاسی و مصونیت قضایی نسبی به آنها این امکان را می دهد که بدون احساس نگرانی از پیامد فعالیت های تبلیغی و عملی شان به مبارزه و رقابت با طب نوین بپردازند. چنانکه یکی از سرسلسله های طب اسلامی در برابر دوربین اقدام به سوزاندن کتاب داخلی هاریسون می کند تا این پیام را به مخاطبان بدهد که طب مدرن بیهوده و حتی دشمن سلامت انسان است و آن را باید نابود کرد.

دیگر اینکه نقطه عزیمت طبیبان اسلامی، در مُباحثات شان  دین است و از این رو می توانند از قدرت دین در مواجهه با علم استفاده کنند و با اتکاء به این که گزاره های دینی عموماً ابطال ناپذیر و غیرقابل چون و چرا هستند و در مقابل گزاره های علمی ابطال پذیرند، فضایی را ایجاد کنند که طرف مقابل را مرعوب و به سکوت وادار نمایند.

 نکته قابل توجه در نوع مواجهه طب اسلامی با پزشکی مدرن و انتقاد و مخالفت های آن این است که طب اسلامی اولین منتقد طب مدرن نیست و پزشکی مدرن از بدو تأسیس اش منتقدان و مخالفان سرسختی در حوزه های مختلفی داشته که عموماً در اثربخشی و بی طرفی آن چون و چرا کرده اند، اما در سالهای اخیر این انتقاد از آکادمی و مراکز روشنفکری به عموم سرایت کرده است، چنانکه برخی در کشورهای توسعه یافته پذیرای روش های پیشگیری و درمان نیستند و همین نگرانی هایی را برای سازمان بهداشت جهانی و دیگر متولیان سلامت ایجاد کرده است. به نظر می رسد طبیبان اسلامی برای طرح ادعاهای شان به این فضای مخالفت با پزشکی و استدلال های آنها بی توجه نبوده اند.

گذشته از اینها عامل اصلی و شاید قوی ترین عامل که شکل دهنده طب اسلامی است، غلبه نگاه بازاری و سودمحوری به حوزه سلامت است که روحانیون را به عنوان کنشگرانی که  متاعی قابل عرضه در این بازار پزشکی دارند، به طمع کسب منفعت به تکاپو انداخته است. شیوه کار سرسلسله این گروه نشان می دهد که نه تنها طبابت آنها رایگان و چنانکه انتظار می رود در راه رضای خدا و هدایت انسان ها به بهشت نیست بلکه با اهداف کاملاً تجاری و فروش محصولاتی است که از نظر آنها قابل ترجیح به محصولات دارویی تجویز شده توسط پزشکی مدرن است.

پایان سخن آنکه، پزشکی مدرن به عنوان یک علم محدودیت ها و خطاهایی دارد که موجب ناامیدی جامعه و بیماران از آن می شود، چنانکه برای درمان به راههای دیگری متوسل می شوند که از نظر آنها ممکن است جبران کننده ضعف های طب نوین باشد. از طرفی طب نوین با تجاری شدن و از دست رفتن بی طرفی اش، کمتر قادر خواهد بود اعتماد بیماران را جلب کند و همین باعث کاستن از وزن آن به عنوان تنها مرجع مطمئن حل مشکلات سلامت می شود. نتیجه آنکه ظهور گفتمان های رقیب مانند طب اسلامی تا حدودی متأثر از تغییرات نظام مراقبت سلامت است که نتوانسته است قابلیت اعتماد و مرجعیت خود را برای جامعه حفظ کند.

چاپ