پدیده طلاق و لزوم آموزش مهارت‌های زندگی

 بسیار از فزونی طلاق و افزایش آسیب‌های اجتماعی ناشی از آن سخن گفته شده است؛ و بسیاری از سیاست‌گذاران و برنامه‌ریزان در سطح کلان بر درمان مسائل و بحران‌های فردی، خانوادگی و اجتماعی، سیاست‌های تحکیم خانواده و کنترل و کاهش طلاق تاکید داشته‌اند و حتی به واسطه تحقق برنامه ششم توسعه در کاهش میزان طلاق، طرح مداخله در خانواده به منظور کاهش طلاق بهزیستی برای گروه هدف زوج‌های متقاضی طلاق ارجاعی از دادگستری اجرایی شده است. ولیکن به نظر می‌رسد آنچه در این خصوص دارای اهمیت باشد، پرداختن به برنامه‌های پیشگیرانه و ارتقایی است. بدان معنا که بتوان از طریق پرداختن به اصلی‌ترین عوامل تصمیم و اقدام به طلاق، از شیوع و گسترش روزافزون آن جلوگیری کرد.

کنکاشی کنجکاوانه در پرونده‌های طلاق نشان می‌دهد که یکی از اصلی‌ترین مواردی که در موضوع کاهش طلاق در جامعه باید بدان توجه کرد، پرداختن به انتخاب آگاهانه، مدبرانه و مسئولانه در ازدواج می‌باشد، که البته با حساسیت و وسواس زیاد به خرج دادن متفاوت است.

 ازدواج موفق و پایدار در گرو در نظر گرفتن و توجه به اصول و مولفه‌هایی است که از فرایند شناخت خود و خودشناسی/ خودآگاهی آغاز می‌شود. بدان معنا که فرد، خویشتن را به درستی بشناسد و به واسطه داشتن هویتی مستقل، ثابت و پایدار بداند چه کسی هست و چه می‌خواهد، و بر پایه چه معیارها و اصول و مولفه‌هایی می‌تواند چهارچوب هویتی خود را تعریف کند. ضمن آنکه، بتواند درک درست و صحیحی از ازدواج و مسئولیت‌های زندگی مشترک داشته باشد، و خواسته‌ها و انتظارات از دیگری را با شناخت و تصور واقع‌بینانه از طرف مقابل و با پذیرش مجموع ویژگی‌های مثبت و منفی خود و دیگری در نظر آورد.

افراد آگاه و آنهایی که می‌دانند هدف‌شان از زندگی مشترک چیست و به ازدواج، صادقانه [با طرح پرسش‌هایی همچون آیا این فرد همان کسی است که در پی آن بوده است؛ و آیا به دلیل موقعیت اقتصادی، زیبایی و یا شخصیتی تصمیم به ازدواج گرفته است؛ و نظایر اینها] و نیز واقع‌بینانه [آیا افزون بر ویژگی‌های مثبت به نکات و ویژگی‌های منفی طرف مقابل نیز توجه کرده است؟ آیا تحت تأثیر احساسات و بدون توجه به منطق تصمیم گرفته است؟] نگریسته‌اند، اغلب زندگی موفق‌تری دارند.

جمع‌بندی وضعیت و اتخاذ تصمیم نهایی و پذیرش همه جانبه تصمیم به مهارت تصمیم‌گیری مسئولانه برمی‌گردد. ازدواج‌های بدون تدبیر، سفارشی و شتاب‌زده و یا طبق خواسته و نظر خانواده را می‌توان عدم پذیرش مسئولیت از جانب فرد تلقی کرد تا در صورت ناکامی و عدم موفقیت بتوان در پشت خانواده پنهان شد و از گزند کنایه، طرد و پذیرش مسئولیت شکست در امان ماند.

پرهیز از این امر منوط به همراهی منطقی و اصولی خانواده‌هاست. خانواده‌ها گاه با انتخاب بر پایه معیارهای شخصی خود و انتظار پذیرش بی‌چون و چرا از سوی فرزندان با حربه بهره‌مندی از مزایای اقتصادی و حمایت‌های عاطفی؛ جبهه‌گیری و مخالفت‌های نابجا و غیرمنطقی با انتخاب فرزند؛ و یا با رها کردن و اعتماد کامل به انتخاب فرزندان در حالیکه آن را احساسی و نادرست می‌دانند، می‌توانند تأثیرگذار باشند. هر کدام از اشکال اینگونه ازدواج‌ها که متأسفانه رواج نیز دارد، به سرعت آثار نامطلوب خود را نشان می‌دهد.

ازدواج نیاز به تعهد، مسئولیت‌پذیری، شهامت و جسارت دارد و یک معامله و قرارداد دو نفره نیست که بتوان با سخت‌گیری‌های بسیار در مفاد آن نظیر وزن بالای مهریه، و یا آسان‌گیری و ساده‌سازی آن از طریق دوری از رسوم خانوادگی و بی‌اعتنایی به تناسب و سنخیت‌های فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی و قیدوبندها و آیین‌های فرهنگی بر تداوم آن تضمینی یافت.

ازدواج به مهارت‌هایی نیاز دارد که همان‌گونه که پیش‌تر گفته شد، از خودشناسی آغاز می‌شود، و به مهارت‌هایی چون مهارت حل مسئله نیاز دارد تا زوجین بدانند در زمان اختلاف نظر و وقوع تنش و بحران چگونه باید عمل کنند؛ با مهارت مدیریت کردن احساسات و هیجانات آشنا باشند تا بدانند چگونه عواطف و احساسات منفی و مثبت خود را کنترل کنند، کنترل خشم داشته باشند، و اشتباه خود را با پذیرش و عذرخواهی جبران کنند؛ با توانایی تفکر خلاقانه بتوانند خود را از دام افتادن در روزمرگی‌ها رهایی بخشند و از طریق رفتارها و شیوه‌های خلاقانه، صمیمت ابتدای زندگی مشترک را تداوم بخشند؛ و نیز با دیگر مهارت‌های زندگی نظیر مهارت همدلی با دیگران و برقراری رابطه موثر با دیگری (مهارت ارتباطی) آشنایی داشته باشند.[1]

ضرورت و اهمیت آشنایی و آموزش با مهارت‌های زندگی در مقوله ازدواج آن چنان مشخص و واضح است که جای هیچ‌گونه شائبه‌ای را در خصوص ضرورت الزامی شدن این آموزش‌ها و مهارت‌ها باقی نمی‌گذارد. باید در نظر داشت که البته صرف ارائه این آموزش‌ها در پیش از ازدواج نیز راهگشا نیست و این آموزش‌ها باید از طریق تعاملات روزمره در خانه، مدرسه و اجتماع تمرین شوند و در فرد نهادینه گردند.

اگر در نظر آورد که برای نمونه، هزینه‌های ازدواج ناموفق از طریق شکل‌گیری آسیب‌های اجتماعی، تأثیرات و اختلالات روانی و عاطفی، هزینه‌های مادی و اقتصادی دادرسی و دادگاه، مشکلات و آسیب‌های اجتماعی و اخلاقی فرزندان در ازدواج ناموفق و نظایر اینها تا چه میزان است، می‌توان از ضرورت الزامی شدن این آموزش‌ها و البته رایگان بودن‌ آنها سخن گفت و بر آن تأکید داشت.

در انتها، بار دیگر تأکید می‌شود، انتخاب آگاهانه، درست و مسئولانه بر پایه اصول و معیارهای تعریف شده فردی در انتخاب همسر به موازات آموزش و آشنایی با مهارت‌های زندگی می‌تواند نقش موثری در ازدواج موفق و پایدار ایفا نماید. تأکید بر اهمیت و یا حتی اولویت انتخاب مدبرانه و آگاهانه بدان سبب است که می‌توان به سادگی پیش‌بینی کرد که اگر انتخاب‌ها بر پایه منطق، شناخت درست و کاملاً آگاهانه، مدبرانه و هوشیارانه صورت نگیرد، آشنایی و تسلط بر مهارت‌های زندگی نیز چندان نمی‌تواند کارساز باشد.

 

 

[1] . مهارت‌های 10گانه معرفی شده از سوی سازمان بهداشت جهانی عبارتند از:

مهارت خودآگاهی، مهارت همدلی، مهارت روابط بین فردی، مهارت ارتباط موثر، مهارت مقابله با استرس، مهارت مدیریت هیجان، مهارت حل مسئله، مهارت تصمیم‌گیری، مهارت تفکر خلاق و مهارت تفکر نقادانه.

برچسب ها: طلاق, آسیبهای اجتماعی

چاپ