در ایران پزشکان خوشبخت نیستند»، زنده یاد دکتر قانعی راد»

 

14251 632 0به مناسبت اولین سالگرد خاموشی دکتر محمدامین قانعی راد، از جامعه شناسان برجسته کشور، بخش کوتاهی از آراء و نظرات ایشان درباره پزشکی و سلامت ارائه می گردد. این متن برگرفته از یک گفتگوی پژوهشی است که سیمین کاظمی چهار ماه قبل از درگذشت زنده یاد دکتر قانعی راد، با ایشان داشته است.  در جامعه ما پزشکان خوشبخت نیستند. رضایت درونی رضایت از زندگی را در میان پزشکان نمی توان دید. یک پزشک مجبور است در چندین جای مختلف کار کند...هشت صبح برود تا آخر شب کار کند. از پزشک انتظار می رود که دو تا مطب داشته باشد، عضو هیأت  علمی باشد، در بیمارستان های مختلف کار کند... در بیمارستان های آموزشی پزشکان به سرعت می آیند و به سرعت هم می روند. در بیمارستان آموزشی بخش اعظم کار به دوش رزیدنت است و به دست رزیدنت ها انجام می شود...

در ایران، پزشکی تبدیل به صنعت شده است. پیوند بین یک نوع دانش و صنعت. پزشکی عرضه می شود و پول جریان پیدا می کند. در واقع، نوعی سرمایه داری پزشکی یا مدیکال کاپیتالیسم ایجاد شده است. نه اینکه سرمایه دارانی باشند که به پزشکی بپردازند، بلکه پزشکان سرمایه دار شده اند. در ایران برای کارخانه دار شدن لزومی ندارد مهندس باشی ولی برای بیمارستان دار شدن باید پزشک باشی. حتی اگر بخواهی سهام دار آن بیمارستان باشی. در حالی که این هم (سرمایه گذاری در بیمارستان) نوعی بیزینس است و ربطی به پزشک بودن ندارد. من می توانم سهام داشته باشم بدون آنکه پزشک باشم.

بعد از تشکیل وزارت بهداشت، پزشکان استقلالی پیدا کردند. برخی پزشکان متنفذ در درون ساختار که مناصبی هم در وزارتخانه در اختیار داشتند آمدند مجوز تعداد زیادی موسسه پزشکی خصوصی صادر کردند که بخشی از آن به دلیل رانت و ارتباط بود. نمی شود گفت که چون پزشک بودند، نفوذ داشتند. نامه ای می نوشتند که در فلان منطقه نیاز است که مرکز تخصصی راه بیندازیم... وزارت هم معرفی می کرد به زمین شهری و مسکن و کارشان را تسهیل می کرد. ده نفر نفری صدمیلیون تومان دادند، که الان دارای سرمایه های کلان و سهامدار عمده هستند. فقط هم محدود به یک جا نبود... به این ترتیب سرمایه داری پزشکی در ایران شکل گرفت.

صنعت پزشکی کار خودش را می کند...من تصور می کنم این صنعت هدفش این است که گردش مالی اش را افزایش بدهد. صرفنظر از اینکه چه اتفاقی دارد می افتد. هرجایی که احساس می کنند هجوم مریض زیاد می شود، مراکز جراحی سرپایی و درمانی بیشتر می شود...به صنعت فکر می کنند و نه اینکه چه اتفاقی برای سلامتی جامعه می افتد. روز به روز صنعت پزشکی گسترش پیدا می کند و همزمان میزان بیماریها هم افزایش پیدا می کند. این صنعت پزشکی متوجه گردش مالی خودش است و نه این که چه اتفاقی برای جامعه می افتد. اگر دانش پزشکی وجود می داشت، باید اولویت را به سلامت جامعه می داد.

مجموعه مسایلی دست به دست هم داده اند و  جامعه ما را مواجه کرده اند با یک سری استانداردهای مختلف ...از یک طرف شاخص های ما خوب است...ولی از طرف آن بیمارستان ها تبدیل شده اند به ایستگاههای قطار که سیل جمعیت می آیند و می روند...

چاپ