اقتصاد بیمار در بیمارستان‌ها چطور شکل گرفت؟

بهداشت و درمان، به یک صنعت تمام عیار تبدیل شده‌است. اقتصاد سیاسی بیمارستان‌ها، مساله‌ای است که در زندگی همه تاثیری جدی دارد اما کمتر به آن پرداخته شده است. از یک طرف جان و مال شهروندان و از طرف دیگر صنعت بیمه با آن درگیر است. موارد میدانی زیادی دیده می‌شود که بیمارستان‌ها و پزشکان، هزینه‌های اضافی به بیماران تحمیل می‌کنند یا تعداد شب‌های بستری را بیهوده بالا می‌برند و پول آن را هم از بیمه‌ها دریافت می‌کنند. ریشه اقتصادی چنین ماجراهایی کجاست؟

«مزدک دانشور»، انسان‌شناس پزشکی که مطالعات و پژوهش‌های جدی در حوزه اقتصاد بهداشت و درمان داشته، در گفت‌وگو با ایرنا به تحلیل چنین چالش‌هایی پرداخته است. از نگاه دانشور، سرمایه و پزشکی با هم پیوند خورده‌اند؛ به این معنا که یک بیمارستان خصوصی و یا یک بیمارستان دولتی با بخش‌های خصوصی شده، در حقیقت یک بنگاه اقتصادی یا بخشی از آن است که باید سود سرمایه‌گذاری را بازگرداند. او هم‌چنین در این گفت‌وگو که متن کامل آن در ادامه آمده، از تبانی بخش خصوصی رانتی شرکت‌های سودجو با پزشکان برای استفاده از داروها و تجهیزات خاص صحبت می‌کند؛ تبانی‌ای که حتی باعث می‌شود تحقیقات پزشکی، به نفع توجیه داروها و تجهیزات شرکت‌های خاص انجام شود. 

ایرنا: فسادهای ریز و درشت زیادی در بیمارستان‌ها – چه دولتی و چه خصوصی - دیده می‌شود که کار را برای بیمار سخت می‌کند. مانند اینکه پزشکان برای خرید برخی تجهیزات پزشکی مانند پلاتین، با برخی شرکت‌ها قرارداد دارند و فقط محصولات آن‌ها را قبول می‌کنند. چنین بده و بستان‌هایی چطور شکل گرفته و چرا با وجود محرز بودن، برخوردی با آن‌ها وجود ندارد؟

 فساد نه یک امر فردی بلکه یک مسأله اجتماعی است. در صنعت درمان، چه دولتی و چه خصوصی، لایه‌های فساد را می‌توان به چند بخش تقسیم کرد. نخستین دلیل برای رخ دادن فساد، عدم شفافیت است. وقتی افراد سطح بالا مطمئن شوند کسی در کار آن‌ها سرک نمی‌کشد و یا نباید به نمایندگان افکار عمومی پاسخگو باشند، فساد شکل می‌گیرد. در یک دولت نفتی که عواید فراوان وارد می‌شود، فقط و فقط نظارت همگانی و وجود رسانه‌های آزاد می‌تواند در برابر فساد سد بگذارد و اگر این نباشد، فساد میلیارد دلاری به آسانی میسر می‌شود. کما اینکه شما خبرهایی از دستگیری سه تن از اعضای بلندمرتبه وزارت بهداشت سابق را شنیده‌اید.

دومین نکته به طرح تحول سلامت برمی‌گردد. این طرح پول زیادی به وزارتخانه بهداشت و درمان واریز کرد. وزارتخانه‌ای که همچون دیگر وزارت‌خانه‌های اجتماعی عموما از کمبود بودجه رنج می‌برد ناگهان خود را اختیاردار منابعی یافت که در خواب هم نمی‌دید. بنا به آمارهای اعلامی از سوی وزارتخانه ۱۶ درصد منابع این طرح به جیب پزشکان ریخته شد، ۵۹ درصد صرف تجهیزات و مواد و وسایل مرتبط با درمان و بقیه آن نیز صرف دیگر اقشار بیمارستانی شد.

 همانطور که از تناسب بالا در می‌یابید، تجهیزات و وسایل پزشکی سهم اصلی را در تخصیص منابع به خود اختصاص داده و می‌توان حدس زد که بالاترین میزان فساد در این بخش اتفاق بیفتد. در همین راستا اولین گلوگاه فساد شیوه اختصاص منابع است. منابع دولتی در ایران به بخش خصوصی تخصیص پیدا می‌کند و این منابع صرف واردات و فروش تجهیزات می‌شود. در این شیوه، کسانی که صاحبان امضاهای طلایی هستند، می‌توانند با کمک آشنایان و دوستان شرکت‌هایی را به ثبت برسانند که تمامی شایستگی های لازم را دارا باشد و استانداردهای وزارتخانه را ظاهرا رعایت کند. چون صاحبان امضاهای طلایی به چم و خم کاغذ بازی‌های اداری آشنا هستند، مسیر اختصاص منابع را به این شرکت‌ها تسریع می‌کنند. به این روش، منابع دولتی به جیب افراد خاصی واریز می‌شود و فساد شکل می‌گیرد.

مسیر دوم نوع رابطه بخش خصوصی و وزارتخانه است. بخش خصوصی رانتی در ایران عموما به جای آنکه نظارت پذیر باشد تمامی تلاش خود را دارد که نظارت‌ها را دور بزند، مجریان را بخرد و بی‌کیفیت‌ترین مواد و تجهیزات را به نام بهترین تجهیزات وارد کند و منابع را ببلعد. در کنار این رابطه، بخش خصوصی تجاری تمام تلاش خود را انجام می‌دهد که در زمینه تولید داخلی و تخصیص منابع به بخش‌های صنعتی کارشکنی کند. این کار را می‌تواند با تطمیع صاحبان امضاهای طلایی و تأمین ارز برای واردات انجام بدهد. در این روند دلالان بخش خصوصی و صاحبان امضاهای طلایی به یک همکاری بلند مدت و حتی خانوادگی می‌رسند که می‌توان با اغماض آن را مافیا نامید و درآن دایره فساد چنان بسته و ساختارمند می‌شود که به سختی می‌توان آن را شکست و یا به آن نفوذ کرد.

ایرنا: شما مساله فساد را با توجه به نهادها و به شکل ساختاری تحلیل کرد. در سطح فردی چه مسائلی وجود دارد؟

فساد فقط مسأله دولت و صاحبان امضاهای طلایی نیست، بلکه باید به جامعه مدنی و قشر پزشکی نیز نگاهی انداخت. در همین راستا باید به تأثیرگذاری شرکت‌های تجهیزات و دارویی بر پزشکان و اتندهای پزشکی نگاهی انداخت. این شرکت‌ها انواع پیشنهادها، مسافرت‌ها و هدایا را به پزشکان پیشنهاد می‌کنند تا آنان از مواد و تجهیزات شرکت آن‌ها استفاده کنند. این رابطه کم کم می‌تواند توجیه گر استفاده از تجهیزات بی کیفیت یا داروهای غیرلازم، ولی قیمت بالا در بیمارستان‌ها شود. یعنی برخی از پزشکان به جای آنکه مدافع حق بیمار و یا بیمارستان باشند، مدافع شرکت‌های تجهیزاتی-دارویی می‌شوند و در بلند مدت نمی‌توانند به کیفیت دارو، تجهیزات و مواد مصرفی اعتراض کنند. تا به حال سه مسیر شکل‌گیری فساد در بیمارستان‌ها را توضیح دادم اما مسیر چهارم که بسیار پیچیده‌تر است در برگزاری کنگره‌های پزشکی، تحقیقات پزشکی و مقاله‌ها و سخنرانی‌ها خود را نشان می‌دهد.

یعنی بخش خصوصی می‌تواند به عنوان اسپانسر ظاهر شود و پس از ساختن روابط خاص با برخی از افراد با نفوذ این عرصه، سخنرانی ها، مقاله‌های ارائه شده و در سطوح بالاتر تحقیقات انجام شده را به سمت توجیه داروها، مواد و تجهیزات خویش ببرد. این رابطه البته در کشورهای توسعه یافته نیز موجود است، ولی تلاش برای کنترل آن نیز وجود دارد. یعنی نهادها و انجمن‌های پزشکی در برابر فساد ساختاری و "تعارض منافع" موضع گیری صریحی دارند. حال آنکه در ایران برخی نهادهای پزشکی خود وام‌دار شرکت‌ها شده‌اند و اراده‌ای برای ایستادگی در برابر «تعارض منافع» را ندارند.

ایرنا: موارد زیادی وجود دارد که بیمارستان‌ها برای بیمار خرج اضافی می‌تراشند. از تجویز داروی بیهوده و بستری بیهوده گرفته تا عمل‌های جراحی غیرضروری؛ جراحی‌هایی که با درمان دارویی حل می‌شوند و نیازی به آن‌ها نیست. تحلیل شما از تحمیل‌های این چنینی به بیماران چیست؟

اجازه بدهید در این ارتباط چند مسأله را برای شما باز کنم. مسأله اول این است که پزشکی در جهان و البته ایران به سمت تشخیص با کمک تکنولوژی پیش رفته است. یعنی تشخیص پرشکان به طور کل نسبت به سالهای قبل تضعیف شده و به جای آن آزمایش، سونوگرافی، رادیولوژی و ...نشسته است. هیچ منکر اهمیت و کمکی که تکنولوژی به پزشکی مدرن کرده نیستم، بلکه صنعت بیمارستانی به علت سرعت بالای ویزیت بیماران و کاهش وقت ملاقات آنان، بیشتر به نشانه های قابل اتکا توجه می کند تا اظهارات و سخنان بیمار. در عین حال به علت نبود پزشک خانواده که بیمار را در زمینه‌های فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی بازبشناسد، پزشکان بیمارستانی چاره‌ای جز اتکا به آزمایش و عکس و سونوگرافی ندارند. ساختاری که باعث تهی شدن رابطه بیمار و پزشک می‌شود، متکی شدن بیش از حد پزشکی مدرن به تجهیزات است. یعنی بیمار به جای آنکه در متن و بطن اجتماع، اقتصاد و خانواده درک شود، بدل به شیئی می‌شود که کژکارکرد آن با کمک نمودارها، اعداد و تاریک و روشنای عکس‌ها معلوم می‌شود.

در حقیقت پزشکی امروز هرچه بیشتر از «تشخیص مبتنی بر شناخت بیمار» و «درمان مبتنی بر تغییر رفتار» دور می‌شود و به دارو، جراحی، تجهیزات و البته تکنولوژی وابسته می‌شود. این روند نقش کمپانی‌های سازنده این مواد و تجهیزات را در امر «طب زدگی» روز به روز پررنگ‌تر کرده و خواهد کرد. تا آنجا که تشخیص و درمان بدون وجود تجهیزات مدرن برای پزشکان تقریبا ناممکن می‌شود.

دومین مسأله نبود زیرساخت پزشک خانواده و پرونده الکترونیک در کنار بیمارستان‌هاست. وقتی ساختار پزشک خانواده و پرونده الکترونیک وجود نداشته باشد، اطلاعات و سابقه بیمار نمی‌تواند برای بیمارستان ارسال شود و پزشکان بیمارستانی مجبور به تکرار آزمایش‌ها و عکس‌برداری‌ها می‌شوند. در صورت در دسترس بودن آزمایش‌ها و نتایج پاراکلینیکی دیگر نیز گاه پزشکان به بهانه استاندارد نبودن آزمایشگاه و تصویربرداری قبلی، خواهان تکرار اقدامات پیشاتشخیصی می‌شوند.

ایرنا: صنعتی شدن پزشکی، چقدر در بیمار شدن اقتصاد بیمارستان‌ها تاثیر دارد؟

در ادامه دو مساله قبلی که توضیح دادم، سومین مساله پیوند خوردن سرمایه و پزشکی است. به این معنا که یک بیمارستان خصوصی و یا یک بیمارستان دولتی با بخش‌های خصوصی شده، در حقیقت یک بنگاه اقتصادی یا بخشی از آن است که باید سود سرمایه‌گذاری را بازگرداند. مواد اولیه این صنعت انسان است و محصول این صنعت درمان است. البته چندسالی است که محصول این صنعت تغییراتی هم کرده و فقط درمان نتیجه آن نیست، بلکه اهدافی چون زیبایی و تغییرات در بدن نیز بدل به محصول اصلی شده است.

این بنگاه اقتصادی اجزای مختلفی دارد. بخش‌های تشخیصی، درمانی و بستری. این بخش‌ها چرخ اقتصاد صنعت درمان را می‌چرخانند. برای اینکه چرخ این بخش‌ها بچرخد، بیمار باید از این بخش‌ها گذر کند و حداکثر سود از بدن او استخراج شود. به همین دلیل ساختار بیمارستان خصوصی پزشکان را به این سمت می‌برد که از تمامی بخش‌ها استفاده کنند. در این راستا درمان‌ها و اقدامات پاراکلینیکی ممکن است زیاده از حد باشد و یا فقط برای سودرسانی به بخش‌های دیگر انجام شود. از آنجا که پزشکی امری بسیار پیچیده است لزوم انجام و یا عدم انجام یک عمل نیز بر عهده وجدان پزشک معالج گذاشته شده و متاسفانه این وجدان در برابر فشار ساختاری گاه انعطاف نشان می‌دهد و در راستای بازتولید سرمایه و انباشت مجدد سود قرار می‌گیرد.

یک نکته دیگر هم هست که به نظرم ذکرش خالی از لطف نیست ولی متأسفانه روی آن کار نشده است. وجود سهمیه‌های متفاوت در پذیرش دانشجوی پزشکی باعث شده است که رتبه‌های دو رقمی کنار رتبه‌های چند رقمی سرکلاس بنشینند و این وضعیت، آموزش پزشکی را دچار اختلال بسیاری کرده است. هرچه آموزش پزشکی ضعیفتر بشود، تشخیص بیماری و تدارک درمان دچار اختلال بیشتری خواهد بود.

ایرنا: صنعت پزشکی ایران، در شرایطی قرار گرفته که بیمارستان‌ها از وزارت بهداشت و بیمه‌ها شاکی هستند، بیمه‌ها از بیمارستان‌ها و وزارت بهداشت، وزارت بهداشت نیز از کارشکنی آن‌ها صحبت می‌کند. با توجه به تحقیقات شما، گره کار این صنعت کجاست؟

رابطه بین بیمه های پزشکی و صنعت درمان رابطه بسیار پیچیده ای است. در طرح تحول سلامت نیز وزارت بهداشت به این رابطه افزوده شد. طرح تحول سلامت در حقیقت در این راستا حرکت کرد که جای خالی هزینه هایی را که بیمه تقبل نمی کند، پرکند تا جایی که پرداختی از جیب بیمار برای بستری در بیمارستان‌های دانشگاهی و دولتی به زیر ۱۰ درصد هزینه‌ها برسد. این عمل در نگاه اول بسیار به نفع بیماران ارزیابی می‌شد، حال آنکه با افزایش بسیار زیاد (گاه تا ۲۳۲ درصد) ضرایب K پزشکان هزینه‌های بیمه‌ها را به شدت افزایش داد.

برای روشن شدن موضوع اجازه بدهید اول ضریب K را توضیح بدهم. از سال ۱۳۷۴ و آغاز خودگردانی نوین بیمارستان‌ها، به جای پرداخت ثابت به پزشکان هر یک از اعمال تشخیصی (داخلی)، جراحی و بیهوشی دارای یک ضریب خاص شد که بر اساس آن دریافتی و یا کارانه پزشکان مشخص می‌شد. بنابراین افزایش ناگهانی این ضریب دریافتی پزشکان را به شدت بالا می‌برد و هزینه‌های بیمه را نیز افزایش می‌داد. دومین نکته‌ای که باید توضیح داد این است که در کشورهایی با ساختار مشابه دریافتی (مثل آمریکا) نقش بیمه‌ها فقط پرداخت‌کننده صرف نیست. بلکه این بیمه‌ها با تدوین خطوط راهنما به طور کامل بر عملکر پزشکان نظارت دارند و از انجام اعمال زائد در بیمارستانها جلوگیری می‌کنند. حال آنکه در ایران بیمه ها چنین رابطه‌ای با بیمارستان‌ها و پزشکان ندارند و اگر هم داشته باشند، بیشتر در بخش سرپایی توان اعمال آن را دارند. وزارت بهداشت نیز با منفک کردن بیمه سلامت از وزارت رفاه و منضم کردن آن به وزارت بهداشت و درمان در حقیقت تلاش داشتند هزینه‌های طرح تحول سلامت را از جیب بیمه‌ها پرداخت کنند و به نظر می‌رسد بیمه‌ها به خصوص بیمه تأمین اجتماعی در این راستا دچار خسارت‌های عظیم شده باشند که شفافیت اندک وزارت بهداشت در نشر ارقام و آمار تخمین فاجعه را نامیسر کرده است.

به نظر می‌رسد که مقاومت در برابر پرونده‌های الکترونیک و پزشک خانواده یک مقاومت سازمان‌یافته در برابر شفافیت باشد. چرا که در صورت وجود پزشک خانواده و پرونده الکترونیک دیگر نمی‌توان امور درمانی مشابه و موازی و یا غیرلازم برای بیمار انجام داد و پزشکان هم به صورت آماری و هم به صورت موردی قابل نظارت می‌شوند. عدم نظارت بر درمان از سوی بیمه‌ها بزرگترین علت ناکامی بیمه‌ها در ایران است که وزارت بهداشت به علت کاهلی در تأمین زیرساخت این نظارت به آن دامن زده است.

گفتگو: ریحانه یاسینی

چاپ

پدیده‌ی ایدز از صفر تا صد

دکتر امید زمانی تشریح کرد

صفر تا صد بیماری ایدز

روزنامه دنیای اقتصاد شماره ۴۷۲۶

جمعه‌نامه

نیلوفر منصوریان - روزنامه‌نگار: تا حدود یک هفته پیش نامی درخبرها از روستای چناران از توابع لردگان در استان چهارمحال و بختیاری نبود. اما انتشاریک فیلم نام روستای چنارمحمودی را طی هفته گذشته درصدر اخبار اجتماعی کشور ورسانه‌ها قرارداد. فیلمی در شبکه‌های اجتماعی که نشان می‌داد اهالی این روستا با تجمع مقابل شبکه بهداشت و فرمانداری لردگان به دلیل آنچه انتقال ویروس اچ‌آی‌وی از سوی خانه بهداشت روستا به مردم توصیف می‌کردند، خواستار پاسخگویی مسوولان بودند.درهمین حال شایعاتی مبنی بر اینکه بهورز خانه‌بهداشت روستا با سرنگ آلوده اقدام به نمونه‌گیری قندخون کرده و از این طریق اهالی روستا مبتلا به ایدز شده‌اند، به ماجرادامن زد. همزمان با داغ شدن این شایعات رئیس‌کل دادگستری استان چهارمحال‌وبختیاری دستور بازداشت بهورز روستا را صادرکردکه البته اعتراض شدید وزیربهداشت را به دنبال داشت. همان زمان سایت نورنیوز، در خبری مجموع افراد آلوده به این ویروس را ۲۲ نفر اعلام و تاکید کرد که آلودگی تمامی ساکنان روستا واقعیت ندارد. دراین خبر همچنین اعلام شد که منشأ آلودگی افراد فوق کاملا مشخص است و هیچ ارتباطی به آزمایش‌های مربوط به دیابت و فشار خون و... ندارد و به دلیل رعایت اخلاق پزشکی امکان اعلام منشأ آلوده شدن مبتلایان به ویروس وجود نخواهد داشت. اما هیچ‌کدام از این توضیحات نتوانست مردم این منطقه را آرام کند و اعتراضات ادامه پیدا کرد.آنچه دراین بین به ابعاد حادثه دامن زد عدم اطلاع‌رسانی کافی درمورد ابتلا به ویروس «اچ‌آی‌وی» و فرق آن با بیماری ایدز و راه‌های درمان آن بود.درهمین ارتباط با دکتر امید زمانی «پزشک و پژوهشگر در حوزه ایدز» و «مدیر گروه جامعه‌شناسی و پزشکی و سلامت در انجمن جامعه‌شناسی ایران» گفت‌وگو کرده‌ایم.

عکس: فروغ علایی

  در ماجرای لردگان یکی از مسائلی که مطرح است و در گزارش‌ها برآن تاکید شده ابتلای این افراد به ویروس «اچ‌آی‌وی» است و اینکه افراد مذکور به ایدز دچار نشده‌اند. چه فرقی بین ابتلا به ویروس «اچ‌آی‌وی» و بیماری ایدز وجود دارد؟

این جدی‌ترین سوالی است که در زمینه «اچ‌آی‌وی» مطرح است. «اچ‌آی‌وی» در واقع یک عامل میکروبی است که در بین انسان‌ها فقط می‌تواند از انسانی به انسان دیگر سرایت پیدا کند و بعد از یک مدتی فردی که دچار این ویروس شده یکسری علائمی پیدا می‌کند. معمولا فرد بین ۴ تا ۶ هفته امکان دارد دچار علائمی از جمله تب و سرفه یا مشکلات پوستی و سردرد و ضعف بشود و به‌طور کلی حالاتی شبیه سرما خوردگی یا آنفلوآنزا پیدا کند ولی این مساله معمولا به خودی خود برطرف می‌شود و امکان دارد کسی هم به آن شک نکند و چیزی درمورد بیماری‌اش حتی باتوجه به سوابق رفتاری خود نگوید و واقعا چنین علائمی را سرما خوردگی ساده یا آنفلوآنزا تلقی کند و بررسی درباره احتمال ابتلا به ویروس «اچ‌آی‌وی» انجام ندهد.به هر حال این علائم برطرف می‌شود ولی ویروس دربدن می‌ماند و بدن را به مرور ضعیف می‌کند و در فرآیندی که پیش می‌رود به مرحله‌ای می‌رسد که سیستم ایمنی بدن ضعیف می‌شود و نمی‌تواند درمقابل عوامل میکروبی دیگر مقاومت داشته باشد و آن موقع است که به مرحله ایدز وارد می‌شویم که به آن «نشانگان نقص ایمنی اکتسابی» می‌گوییم. در آن زمان به دلیل شدید‌تر شدن علائم اولیه و طولانی‌تر شدن آنها مثل کاهش وزن شدید، تب‌های متعدد، علائم دیگری بروز پیدا می‌کنند و در صورت عدم درمان، فرد دچار عوارض جبران‌ناپذیری از جمله مرگ می‌شود.

مطالبی که توصیف کردم پیشینه و پیش آگهی بیماری است که در سال‌های گذشته وجود داشته است، ولی در ۳۰ سال گذشته برای «اچ‌آی‌وی» راه درمان پیدا شده و داروهایی کشف شده که روند تکثیر ویروس را در بدن متوقف می‌کند و جلوی ورود به مرحله ایدز با این داروها گرفته می‌شود. بنابراین افرادی که به ویروس «اچ‌آی‌وی» مبتلا شده‌اند، با درمان به موقع و مناسب می‌توانند یک زندگی نسبتا طبیعی داشته باشند وکار و فعالیت و حتی ازدواج کنند و مشکلی برای آنها و خانواده آنها به وجود نمی‌آید.

در واقع با درمان‌هایی که امروز وجود دارد و براساس توصیه سازمان بهداشت جهانی هر فردی که به بیماری ایدز مبتلا شود می‌تواند با استفاده از دارو به زندگی طبیعی خود ادامه دهد. در واقع اگر کسی درهمان مراحل اولیه که ویروس «اچ‌آی‌وی» وارد بدن او شد درصورت اطلاع می‌تواند با دارو جلوی ورود خود به مرحله ایدز را بگیرد. اما اگر کسی دیر متوجه شد و دیر به مراکز درمانی مراجعه کرد بازهم درمان برای او آغاز می‌شود و پزشک با تقویت سیستم ایمنی بدن بیمار، او را به مرحله قبلی برمی‌گرداند البته زمان درمان برای او طولانی‌تر خواهد بود چون باید سیستم ایمنی این افراد بازسازی شود و مراقبت‌های دیگری نیاز دارد تا به عفونت دچار نشود و بنابراین کسی که در مرحله ایدز قراردارد هم می‌تواند به زندگی طبیعی خود برگردد ولی به هرحال مرگ ومیر دراین مرحله بیشتر است. چون دراین مرحله ممکن است به عوارضی دچار شده باشد که جبران آن آسان نباشد یا عوارضی برای او ایجاد شده باشد.

  یکی از مسائلی که در ماجرای لردگان به درگیری و برخی تنش‌ها دامن زد شایعه استفاده از یک سرنگ برای آزمایش قند خون بود. این درحالی است که وزارت بهداشت و حتی دولت مکرر چنین موضوعی را تکذیب کرده‌اند. در این بین توضیحاتی هم ارائه شد که اصولا تست قند خون با آزمایش خون تفاوت دارد و سوزن آزمایش تست خون نمی‌تواند بیماری را منتقل کند.اصولا سرنگ‌های معمولی برای انجام آزمایش خون،چه تفاوتی با سوزن مخصوص تست قند دارند؟

آزمایش قند خون را می‌توان به دو شیوه انجام داد.دریک روش با خون گرفتن از رگ‌های وریدی انجام می‌شود که کارکنان بهداشتی خون را با سرنگ می‌گیرند و برای آزمایش به آزمایشگاه می‌فرستند و وضعیت قند خون را بررسی کرده و گزارش می‌کنند. در این روش سرنگی که استفاده می‌شود یک بار مصرف است و پس از استفاده دور انداخته می‌شود و در مکانی که مخصوص سرنگ‌های استفاده شده است انداخته می‌شود و به هیچ عنوان امکان استفاده مجدد از آنها وجود ندارد. در کشور ما هم به اندازه کافی سرنگ و سوزن وجود دارد که حتی رایگان در اختیار افرادی که در معرض ابتلا به «اچ‌آی‌وی» هستند مثل معتادان تزریقی قرار داده شده و بین آنها توزیع می‌شود و در مراکز بهداشتی و درمانی این موضوع مطرح است. راه‌حل دیگر برای آزمایش قند خون، استفاده از ابزارهای الکترونیک است که می‌تواند به‌صورت شخصی دراختیار افراد قرار بگیرد و با زدن یک سوزن کوچک به نوک انگشت افراد، نمونه خون گرفته می‌شود. البته این دستگاه در واقع سوزن نیست و یک تیغ کوچک است که بعد از هر استفاده تیغ آن به صوت خودکار با فشار دادن یک دکمه عوض می‌شود و امکان استفاده از آن برای چند نفر وجود ندارد و برای هر نفر ازیک تیغ جدید استفاده می‌شود و در نتیجه هیچ خطری از نظر ابتلا به «اچ‌آی‌وی» وجود ندارد. این وسیله معمولا در همه مراکز بهداشتی وجود دارد.

یک سری از این ابزارهای الکترونیک را می‌توان به‌صورت شخصی هم استفاده کرد. در این ابزارها تیغ آن را فقط یک نفر می‌تواند استفاده کند. معمولا این ابزار در خانه در اختیار افرادی که به دیابت مبتلا هستند قرار داده می‌شود و ممکن است تیغ آن ثابت باشد و خود فرد باید پس از هر بار استفاده تیغ را عوض کند. البته اگر از این ابزار چند نفر به‌صورت مشترک استفاده کنند امکان دارد موجب انتقال عفونت‌هایی بین افراد شود، ولی عمدتا دستگاه‌هایی که درحال حاضر در ایران وجود دارد و در مراکز بهداشتی و برای غربالگری استفاده می‌شود، تیغه آنها به‌صورت خودکار برای نفر بعدی تعویض می‌شود و راهی برای سرایت ویروس «اچ‌آی‌وی» وجود ندارد. بنابراین به‌زعم من سخنان وزارت بهداشت و مسوولان امر در این مورد که ویروس در اثر آزمایش قند خون سرایت نکرده صحیح است.

  دوره پنهان بیماری چه مدت است؟

این موضوع به وضعیت سلامت و سن افراد، نوع سرایت بیماری و اینکه ازچه راهی افراد مبتلا شده‌اند هم بستگی دارد. عمدتا افرادی که از طریق سوزن مشترک و تزریق مواد به این ویروس مبتلا شده‌اند، به دلیل اینکه حجم خونی که بین آنها تبادل می‌شود بیشتر است و بار ویروس هم شدیدتر است، بنابراین زودتر به مرحله ایدز می‌رسند.  ولی افرادی که ازطریق سرایت جنینی مبتلا می‌شوند چون حجم ویروس در مایعات جنینی کمتر است امکان دارد دیرتر به مرحله ایدز برسند. بنابراین به‌طور متوسط معتادان تزریقی با توجه به نوع تزریق و سرنگ‌هایی که استفاده کرده‌اند بین ۳ تا ۵ سال طول می‌کشد که به مرحله ایدز برسند و افرادی که از طریق آمیزشی به این ویروس مبتلا شده‌اند امکان دارد مدت طولانی‌تری بین ۷ تا ۱۰ سال از بدو ورود ویروس «اچ‌آی‌وی» به بدنشان تا رسیدن به ایدز طول بکشد در نتیجه دیرتر هم شناسایی می‌شوند. به همین دلیل توصیه جهانی بر این است که هرکسی که فکر می‌کند در معرض سرایت «اچ‌آی‌وی» قرار گرفته است چه از طریق مصرف سرنگ آلوده مشترک، آمیزش بدون استفاده از وسایل پیشگیری (کاندوم) و راه‌های دیگری که تصور می‌کند منجر به آلوده شدن او به ویروس «اچ‌آ‌ی‌وی» شده است بهتر است که آزمایش «اچ‌آی‌وی» بدهد و با انجام آن به شناسایی سریع‌تر بیماری خود کمک کند.

  درحال حاضر در ایران بیشترین دلیل ابتلا به «اچ‌آی‌وی» از طریق تزریق است یا روابط پرخطر جنسی؟

راه سرایت به‌صورت تاریخی در ایران تزریق مواد با سرنگ‌های مشترک است. ولی در سال‌های اخیر به نظر می‌رسد که نوع سرایت از طریق آمیزش جنسی روبه افزایش بوده است. آخرین صحبتی که من از مسوولان مربوطه در اداره ایدز شنیدم این است که به نظر می‌رسد نوع سرایت جنسی در حال پیشی گرفتن از تزریق با سرنگ مشترک است. یعنی درموارد جدید ابتلا به ایدز یا «اچ‌آی‌وی» که در کشور کشف شده است، نوع سرایت جنسی بیشتر از موارد دربین معتادان تزریقی بوده است.

  یکی از نگرانی‌های مردم امکان انتقال ویروس «اچ‌آی‌وی» به نوزادان از طریق ختنه است، آیا امکان دارد ویروس «اچ‌آی‌وی» از طریق ختنه سرایت کند؟

اگر ختنه درمراکز بهداشتی درمانی و توسط پزشک و پرسنل دوره‌دیده انجام شود، به دلیل استفاده از لوازم استریل و براساس دستورالعمل وزارت بهداشت به هیچ عنوان سرایت نمی‌کند. ولی اگر نوزاد به افراد محلی دوره ندیده که با اصول احتیاط‌های استاندارد آشنایی ندارند سپرده شود این امکان وجود دارد که این بیماری سرایت کند.در دوره‌ای که پزشک روستا بودم شاهد بودم که افراد محلی که از گذشته مشغول این کارهای جانبی پزشکی مثل ختنه یا کشیدن دندان بودند، مسائل استاندارد پزشکی را رعایت نمی‌کردند که همین می‌توانست موجب سرایت «اچ‌آی‌وی» یا حتی هپاتیت به افراد شود. ولی اگر در شرایط استریل و مطابق دستورالعمل‌های موجود افراد دوره‌دیده این کار انجام شود مساله‌ای برای ابتلا به ویروس«اچ‌آی‌وی» و حتی بیماری‌های دیگر وجود نخواهد داشت.

درواقع یک دستورالعمل مشخصی وجود دارد تحت عنوان «احتیاط‌های استاندارد» که همه پرسنل بهداشتی درتمام سطوح که با اعمال جراحی کوچک و بزرگ یا با ترشحاتی که می‌توانند منجر به بیماری‌های مختلف شوند سروکار دارند، ملزم به رعایت آن هستند. این دستور‌العمل از حدود ۳۰سال پیش مطابق توصیه‌های سازمان جهانی بهداشت مصوب و به همه پرسنل بهداشتی ابلاغ شده و آنها هم آموزش‌های لازم را دراین ارتباط دیده‌اند و در تمام مراکز بهداشتی دولتی و خصوصی نیز این دستورالعمل‌ها باید رعایت شود.

  مواردی بوده که افرادی که به «اچ‌آی‌وی» مبتلا شده‌اند پس از مراجعه به دندانپزشک و اعلام نوع بیماری خود، نتوانسته باشند از خدمات دندانپزشکی استفاده کنند؟

مبنای برخورد با «اچ‌آی‌وی» در کل دنیا درحال‌حاضر این است که هر فردی که دچار این ویروس شده بلافاصله باید تحت‌درمان ویروسی قراربگیرد. پس از آغاز درمان و با مصرف داروها میزان و بار ویروس دربدن فرد مبتلا به قدری کاهش پیدا می‌کندکه عملا خطر سرایت به دیگران وجود ندارد. بنابراین اگر فردی به این ویروس مبتلا شد و همزمان تحت درمان قرار گرفت و از نظر پزشکی تحت کنترل قرار داشت، هیچ خطری از این نظر که به دندانپزشک مراجعه کند و حتی گزارشی در مورد بیماری‌اش به دندانپزشک یا جراحش ارائه نکند، وجود ندارد.

کلیه پزشکان موظف هستند استانداردهای پزشکی را برای همه رعایت کنند. پس اینکه بخواهیم خدمات دندانپزشکی یا زایمان و جراحی رابرای این افراد محدود کنیم هیچ مبنای علمی ندارد و اصولا لازم نیست هرکسی که مبتلا به «اچ‌آی‌وی» هست و تحت درمان و نظر پزشک است برای خدمت‌دهندگان پزشکی توضیح دهد که دچار این ویروس و بیماری است. مگر اینکه درموارد خاص لازم باشد نوع درمان برای این افراد تغییر کند. برای مثال در زنان بارداری که به «اچ‌آی‌وی» مبتلا هستند توصیه براین است که به‌جای زایمان طبیعی از سزارین استفاده کنند که خطر برای نوزاد آنها کم شود.

ولی غیر از موارد خاص لزومی ندارد فرد ابتلای خود به این بیماری را درصورت تحت درمان بودن برای کارهای درمانی‌اش فاش کند و خود را در معرض قضاوت دیگران یا تبعیض‌های احتمالی در درمان قراردهد.

خیلی از مبتلایان به «اچ‌آی‌وی» به‌خاطر ترس‌ها و انگ‌های جامعه و مشکلاتی که در سیستم بهداشتی ما وجود دارد، طرد می‌شوند و نمی‌توانند از امکانات پزشکی لازم بهره ببرند و وضعیت سلامتی آنها روزبه‌روز بدتر می‌شود. حتی مواردی بوده که دربرخی مناطق از عمل جراحی برای این افراد دریغ شده یا زایمان آنها به دلیل اینکه مجبور شده‌اند برای دریافت کمک‌های پزشکی به مراکز دیگری مراجعه کنند، با خطر بیشتری همراه شده است.

  برخی براین نظرندکه جمع‌آوری لوازم پیشگیری ازبارداری تا حد زیادی خطر ابتلا به «اچ‌آی‌وی» را درکشور افزایش داده است. این نظر تا چه حد درست است؟

مطالعه‌ای دراین زمینه انجام نشده که به‌طور صریح بتوانیم درمورد تاثیرات آن حرف بزنیم. ولی براساس توصیه‌های جهانی لوازم پیشگیری از بارداری باید در اختیار همه افرادی که به نوعی رفتارهای پرخطر جنسی دارند به منظور ممانعت از ابتلا به «اچ‌آی‌وی»، «هپاتیت B و C»، سیفلیس و سوزاک و غیره قرار بگیرد چون این ابزار خطر سرایت بیماری را به مقدار زیاد و به میزان ۹۰تا ۹۵ درصد درهررابطه جنسی کاهش می‌دهند.

به همین خاطر باید این وسایل دراختیار همه افراد جامعه باشد، حالا این افراد می‌توانند افرادی باشند که ازدواج‌های موقت می‌کنند یا افرادی که خودشان مبتلا هستند و می‌خواهند جلوی آلوده شدن همسرشان را بگیرند یا افرادی که به هرطریقی مورد آزار و اذیت جنسی قرار گرفته‌اند.

 چرا آنقدر اطلاع‌رسانی درکشور درمورد «اچ‌آی‌وی» خصوصا درمناطق و شهرهای کوچک‌تر کم است؟ برای مثال در مورد ماجرای اخیر لردگان به نظر می‌رسد که اگر اطلاعات دقیقی دراین مورد به مردم منطقه داده می‌شد، کشور با چنین حواشی روبه‌رو نمی‌شد.

من فکر می‌کنم چند دلیل وجود دارد. یک بخش آن برمی‌گردد به اینکه مسوولان کشور خودشان اطلاع کافی درمورد «اچ‌آی‌وی» و ایدز و شرایطی که منجر به آن می‌شود ندارند و سیاست‌گذاری‌هایی که می‌کنند مبنای علمی ندارد. ازاین‌رو در بحث اطلاع‌رسانی محدودیت‌ها و خط‌قرمزهایی را ایجاد می‌کنند که عملا دلیل علمی ندارد، بنابراین یک بخش هدف‌گذاری اطلاع‌رسانی به خود مسوولان برمی‌گردد و به‌نظر من وزارت بهداشت دراین زمینه کم‌کاری کرده است. نکته دیگر برای مثال در همین بحث لردگان ورود دادگستری و برخی نیروها به ماجرا بود که برای تقلیل فشار اجتماعی یک فرد و یک دستگاه را به‌عنوان مسوول ماجرا معرفی کردند و این اشتباه بود.

یکی دیگر از مسائل تقلیل این بیماری به یک امر فردی است، یعنی اینکه طی سال‌های گذشته ایدز یا «اچ‌آی‌وی» را به‌عنوان بیماری رفتاری معرفی کردیم و به همین دلیل سال‌هاست که در رسانه‌ها «اچ‌آی‌وی» به‌عنوان یک بیماری رفتاری شناخته شده است. این درحالی است که می‌توان برای بیماری‌های دیگر نیز از همین عنوان استفاده کرد. برای مثال اگر فردی دچار دیابت هم باشد، می‌شود گفت که به‌خاطر رفتار نادرست درغذا خوردن به این بیماری مبتلا شده است یا درمورد بیماری‌های قلب و عروق هم می‌توان گفت که رفتارهای غلط مثل سیگارکشیدن باعث تشدید این بیماری شده است.

بنابراین وقتی یک بیماری را به رفتار شخصی گره می‌زنیم این قضاوت را ایجاد می‌کند که آن فرد برای ابتلا به بیماری خود مقصراست و به‌نظرم درمورد نام‌گذاری افرادی که به «اچ‌آی‌وی» یا ایدز مبتلا شده‌اند، این پدیده اشتباه رخ داده است.

درواقع با نام‌گذاری اشتباه بیماری این افراد، به‌جای اینکه به ابعاد مختلف فرهنگی و اجتماعی آن توجه کنیم آن را تنها به سطح یک رفتار فردی تقلیل داده‌ایم و این درست نیست. با این تفاسیر چرخه‌های مختلف فقر، کم‌سوادی و عوامل اجتماعی دیگری را که موجب شده تا این فرد دچار چنین بیماری شود نادیده گرفته‌ایم.

بنابراین باید به این بیماری‌ها به‌عنوان یک پدیده اجتماعی بهداشتی نگاه کنیم. به‌نظرم در این زمینه هم کم‌کاری شده است. همین حالا هم در مورد ماجرای لردگان برخوردی که با بهورز روستا یا وزارت بهداشت می‌شود کاملا تقلیل‌گرایانه است. همه دستگاه‌های دیگر باید کمک می‌کردند جامعه‌ای که درگیر این ماجرا شده است، مورد حمایت قرار می‌گرفت.

مبلغان مذهبی، افرادی از حوزه بهداشت و مشاوران و روانشناسان باید درمنطقه حضور پیدا می‌کردند و در مورد این بیماری و ابعاد آن اطلاع‌رسانی می‌کردند. اگر این کارها انجام می‌شد این ماجرا چنین ابعادی پیدا نمی‌کرد و حمایت‌های لازم هم انجام می‌شد.

نکته دیگر که مغفول مانده این است که اگر کیس‌های مبتلا به ویروس از سوی بهورز روستای چنارمحمودی پیدا نمی‌شد، آنها در جامعه همچنان وجود داشتند و با عدم درمان آنها تنها ابعاد بیماری طی سال‌های بعدی بیشتر هم می‌شد. همان‌طور که می‌دانید حداکثر ۴۰درصد افراد مبتلا به «اچ‌آی‌وی» درکشور شناسایی شده‌اند و ۶۰درصد باقی‌مانده شناسایی نشده‌اند که می‌توانند بیماری را درجامعه گسترش بدهند. بنابراین نظام بهداشتی و رسانه‌ها باید جامعه و به‌خصوص افرادی را که سابقه رفتار پرخطر جنسی دارند یا علائمی از این بیماری را در خود احساس می‌کنند ترغیب به انجام آزمایش و استفاده ازخدمات مشاوره کنند. این باعث می‌شود که این بیماری در جامعه گسترده‌تر نشود.

مورد بعدی قانون منع تبعیض است. در همین راستا سال‌های پیش در کشور توصیه‌هایی در امر سیاست‌گذاری در زمینه «اچ‌آی‌وی» شد و براساس شواهد علمی مجموعه‌ای با عنوان «سیاست‌های کشوری پیشنهادی در زمینه ایدز» تدوین شد. این سیاست‌ها که ابعاد مختلفی در بحث آموزش و پرورش، سیستم قضایی، اطلاع‌رسانی و بحث درمان و غیره داشت متاسفانه در دولت نهم مسکوت ماند وبعدا هم مورد پیگیری قرار نگرفت تا همه دستگاه‌ها موظف به همکاری دراین موارد بشوند. در واقع مسکوت ماندن این توصیه‌ها تا حد زیادی به گسترش پدیده «اچ‌آی‌وی» و ترس از آن درجامعه دامن زده است وتمام اینها به همان کم‌کاری‌هایی برمی‌گردد که درمورد آن صحبت کردم.

https://www.donya-e-eqtesad.com/fa/tiny/news-3581221

چاپ

صاحب اختیار بدن ما کیست؟

گفت‌وگو با مزدک دانشور-انسان‌شناس پزشکی- درباره نگاه به مقوله چاقی در جامعه

از کجا می‌فهمیم که چاقیم و چه زمانی مفاهیم انتزاعی واقعی‌ترین رنگ‌های جهان را به‌خود می‌گیرند؟ کدام‌یک از ما ساعت‌ها و روزهای زندگی‌مان را صرف این نکرده‌ایم که چند قاشق، چند تکه و چند لیوان باید بخوریم و چه فهرست‌هایی از نخوردن‌ها ردیف نکرده‌ایم؟ ما در دنیای امروز دنبال چه می‌گردیم؟ لاغری چقدر نیازهای روحی و روانی ما را سیر خواهد کرد و قرار است چه مدلی از زیبایی و منحصربودن به دیگران ارائه کنیم که هیچ‌وقت از خودمان راضی نیستیم؟  اصلا چقدر در ساختن این بدن چاق مقصریم؟ آنهایی که هر روز شماتت‌مان می‌کنند از چه الگوهایی برآمده‌اند و از چه فرهنگی با ما سخن می‌گویند؟ به واقع چه‌کسی مقصر است؟ با همه این‌ سؤال‌ها از مزدک دانشور، انسان‌شناس پزشکی، خواستیم تعریف جامعی از بدن، چاقی و مطلوب و نامطلوب‌هایی که این واژه برایمان ساخته ارائه کند. هرچند مجال اندک بود و با گذری از تاریخ فربگی به همین صحبت بسنده کردیم.

   انتخاب فیزیک؛( چاقی و لاغری) وابسته به خواست و اراده ماست و آیا می‌توانیم بدن‌مان را انتخاب کنیم؟ 
اجازه بدهید با مقدمه‌ای نسبتا عجیب صحبتم را شروع کنم و به این پرسش پاسخ بدهم که بدن انسان از آن کیست. در نگاه اول همه فکر می‌کنند که بدن آنها از آن خودشان است، پاسخ انسان‌شناسان اما کمی متفاوت است. آنها پاسخ می‌دهند که رابطه خود (self) و بدن( body) به آن سادگی که ما فکر می‌کنیم نیست و آن را می‌توان در آزمون‌های زندگی روزمره تشخیص داد. مثلا در بسیاری موارد ما اراده می‌کنیم که کاری را انجام دهیم ولی ناتوان از تکان دادن بدن خودمان هستیم. باید بروم ورزش، باید بروم حمام، باید بروم سر قرار ولی می‌بینیم که بدن‌مان تکان نمی‌خورد! از سوی دیگر ما می‌دانیم که بسیاری از رفتارهای ما به سلامت ما صدمه می‌زند. مثلا اکثر ما می‌دانیم که استعمال دخانیات، مصرف شکر و شیرینی و الکل برای سلامتی ما مضر است ولی نمی‌توانیم از مصرف آن خودداری کنیم. در تحقیقی که چندی پیش در رابطه با استعمال دخانیات در میان دانشجویان پزشکی انجام شده بود، مشخص شد که در ابتدای تحصیل پزشکی فقط2/5 تا4درصد دانشجویان سیگار می‌کشند و پس از پایان دوره پزشکی این میزان به 22درصد می‌رسد. حال آنکه همه درس‌های پزشکی به نوعی مضرات مربوط به مصرف دخانیات را تبیین می‌کند. این تحقیقات و بسیاری تحقیقات دیگر نشان می‌دهد، رابطه بین خود و بدن بسیار پیچیده‌تر از آن چیزی است که تصور می‌کردیم.

  یعنی شما معتقدید بدن، صاحبان متعددی دارد؟ 
بدن فرد صاحبان دیگری هم دارد. خویشاوندی (kinship) یکی از ستون‌های اصلی است. این خویشاوندی، هم به‌صورت سببی و هم نسبی عمل می‌کند. در مواردی که آگاهی ما خدشه‌دار شده است، رابطه خویشاوندی بدن، خود را کاملا نشان می‌دهد. مثلا وقتی ما تصادف کرده و بیهوش بر تخت بیمارستان خوابیده‌ایم یا در مراحل آخر زندگی در خوابی عمیق فرورفته‌ایم، این خویشاوندان ما هستند که در رابطه با بدن ما تصمیم می‌گیرند. اینکه ما جراحی بشویم یا نه، یا اینکه دستگاه‌های تنفس مصنوعی را از بدن ما جدا کنند یا خیر، در حقیقت به تصمیم این خویشاوندان بستگی دارد که ممکن است بر سر یک تصمیم با یکدیگر متحد باشند یا متفرق! که البته خود بحث مفصلی است.

  جز خانواده که گاه تصمیم‌گیرنده و صاحب بدن ما محسوب می‌شود، بدن ما چه صاحبان دیگری دارد؟
جوامع تصویری یا «انگاشته شده»(imagined communities) نیز از دیگر صاحبان بدن ما به شمار می‌آیند. اینکه ما چگونه با بدن خود رفتار می‌کنیم یا بدن ما چگونه بازنمایی می‌شود، به جامعه تصویری ما نیز برمی‌گردد. مثلا ختنه شدن را درنظر بگیرید. افراد ذکور برای ورود به یک اجتماع خاص (در اینجا امت مسلمان) باید ختنه شوند؛ یعنی بخشی از بدن آنها باید بریده و دور انداخته شود. در اجتماعات خاصی (و حتی در بخش‌هایی از ایران) دختران نیز برای به رسمیت شناخته شدن از سوی قوم و قبیله خود باید ختنه شوند. در این جوامع‌انگاشته شده، لباسی که زنان و حتی مردان باید بپوشند تا حدی مشخص شده است. دولت‌ها هم در جوامع مدرن از اصلی‌ترین صاحبان بدن انسان‌ها هستند. قوانین و رفتارهایی که دولت پهلوی اول انجام داد یکی از نمونه‌های این رابطه مالکیت است؛ مثل کشف حجاب زنان. اجبار برای داشتن کلاه لبه‌دار برای مردان، اجازه تشریح بدن مسلمان در دانشکده پزشکی و... از مثال‌های مربوط به این رابطه مالکیت است. یا آنچه ما به‌عنوان مجازات بر بدن می‌شناسیم هم در ید قدرت دولت مدرن قرار گرفته است. این دولت مدرن است که می‌تواند خشونت مشروع را بر بدن فرد اعمال کند یا حتی روابط خویشاوندی را تعلیق کند. 

   با این تفاسیر کمتر اختیاری روی بدن خودمان داریم و همین امر می‌تواند عذاب مقصر بودن را در فرد چاق هم کمتر کند.
نباید فراموش کرد که در جهان سرمایه‌داری، روح حاکم بر بدن انسان‌ها را شیوه تولید مستقر تعیین می‌کند. به این معنا که شیوه تولید حاکم، حاکم بر بدن انسان نیز هست. این شیوه مستقر تعیین می‌کند که ما چه بپوشیم، با بدن خود چگونه رفتار کنیم، از بدن خود چه انتظاری داشته باشیم و حتی شکل مطلوب بدن ما چه باشد. مثلا صنعت مد تا حد زیادی با کمک صنعت فیلمسازی معیارهای زیبایی را تعیین می‌کند و اینکه بدن ما در چه اشکالی زیباست. از آن سو صنعت پزشکی و داروسازی داروها یا شیوه‌های جراحی برای رسیدن به آن، بدن آرمانی را به ما می‌فروشد و از نظر فرهنگی آن را بدل به اجباری روانی می‌کند تا آنجا که چسب روی بینی عمل شده در جامعه ما می‌تواند نشانه تفاخر و تمایز باشد. به‌طور خلاصه می‌توان گفت که این نیروها در بدن ما در تفاهم و رقابتی قرار دارند و مجموعه‌ای از گسست‌ها و پیوست‌ها را شکل می‌دهند. به‌عنوان مثال دختر جوانی را درنظر بگیرید که برای پوشش بدن خود با چه تعارض‌ها و تضادهایی روبه‌رو است و برای تصمیم‌گیری در رابطه با پوشش چه ترکیب متفاوتی از تصمیم‌های فردی، خویشاوندی، دولتی و سرمایه‌دارانه را در بدن خود-خودآگاه یا ناخودآگاه، تلویحی یا آشکار- تجربه می‌کند! در جوامع پیچیده‌ای مثل ایران که تفاهم و تضاد این نیروها هنوز در مرحله‌گذار به سر می‌برد و به‌اصطلاح تعیین تکلیف نشده است، مالکیت بدن نیز مبهم و مه‌آلود است.

   اساسا ما چه بدنی را چاق می‌دانیم یا چه میزان از چربی در بدن را معادل چاقی می‌دانیم؟ چاقی در دنیای امروز پدیده‌ای مذموم به شمار می‌رود، این ویژگی چه تأثیری در زندگی اجتماعی و آینده ما خواهد داشت؟
بدن آنگونه که در نگاه اول به‌نظر می‌رسد، فقط مجموعه‌ای فیزیولوژیک از اعضا و جوارح نیست، بلکه مجموعه‌ای پیچیده و کلافی درهم پیچ از نیروهاست که در توازن یا تعارض با یکدیگر قرار دارند. برای تبیین مسئله چاقی می‌خواهم از مفهوم بدن اجتماعی کمک بگیرم. اینکه ما چه بدنی را چاق می‌دانیم به میزان زیادی به بدن اجتماعی ما مربوط است. اجازه بدهید برای روشن شدن موضوع چند مثال بزنم. بیماری آنورکسی یا لاغری مفرط ناشی از عدم‌میل به غذا یک بیماری روانی است که در میان دختران آفریقایی‌تبار آمریکایی بسیار کمتر از دختران سفیدپوست است زیرا در فرهنگ آفریقایی- آمریکایی‌ها زنان باید درشت‌اندام باشند و چاقی از نظر آنها جزو جاذبه‌های زنانه است. از آن سو، فرهنگی که پزشکی مدرن در جامعه در رابطه با سایز و اندازه‌های بدن ایجاد کرده است بسیار توانمند و مؤثر است. رابطه لاغری و سلامت که از سوی پزشکی مدرن ترویج می‌شود (فارغ از درستی یا نادرستی) به یکی از اصلی‌ترین معیارهای سایز و اندازه بدن تبدیل شده است. این گفتمان طب‌زده تا آنجا مؤثر است که سیاستمداران نئولیبرال در راستای کوچک‌سازی و خصوصی‌سازی دستگاه‌های دولتی از آن بهره می‌برند. مثلا می‌گویند «دستگاه فربه دولت باید لاغر شود» یا دولت باید «چربی‌سوزی» کند و یا «دولت با کم کردن وزن خود چابک‌تر خواهد شد». اما مهم‌ترین فراروایتی که اندازه‌های بدن را در جهان معاصر تعیین و مطلوب می‌کند، شیوه مستقر تولید سرمایه‌داری است. صنایع غذایی، صنعت مد و تولید لباس، صنعت محصولات زیبایی و ورزش و صد البته صنعت پزشکی زیبایی، سکتورها یا بخش‌هایی از اقتصاد سرمایه‌داری هستند که به‌صورت مستقیم با مسئله اندازه‌های بدن سروکار دارند. این بخش‌ها در ارتباط با یکدیگر مفاهیمی را به فرهنگ مستقر تزریق می‌کنند که اندازه‌های بدن را مطلوب‌سازی و تعیین می‌کند. زیبایی بدن معیارهایی می‌گیرد که هر یک از بخش‌های اقتصاد در آن مداخله می‌کنند یا از آن سود می‌برند. اگر از نظر صنعت مد بدن لاغر زیباست، خوراک‌های متناسب با لاغری فروخته می‌شود، باشگاه‌ها و روش‌های مختلف لاغر شدن سهم خود را از این بازار می‌گیرند، قرص‌ها و مکمل‌ها و روش‌های جراحی در راستای این هدف طراحی می‌شود و بازار آن گسترش می‌یابد. انگاره‌های مستقر نیز این روند را ترویج و توجیه می‌کنند و از پاسخ به این پرسش اساسی فرار می‌کنند که اگر این بخش‌های اقتصاد بر لاغری شهروندان مؤثر بودند چرا چاقی روند فزاینده‌ای در جوامع بشری دارد؟ در کنار این مسئله نباید فراموش کرد که صنعت مد نیز می‌تواند رویکردهای متفاوتی به‌خود بگیرد.

   به تازگی در راستای مبارزه با مدگرایی، مدل‌های چاق وارد بازار برندها شده‌اند. آیا این نوعی مبارزه است یا همچنان روی خط سلیقه بازار جلو می‌رویم؟
 اگر روزگاری در صنعت مد و زیبایی به گروه‌های اقلیت و دگرباشان توجهی نمی‌شد، هم‌اکنون این گروه‌های اقلیت نیز هدفی برای مصرف تشخیص داده می‌شوند و طراحی‌های جدید، سلیقه این افراد را دربر می‌گیرد. اندام گوشتی و توپر نیز یکی دیگر از اهداف صنعت مد است. اگر قرار است کالایی فروش کند چه بهتر که افراد بیشتری از آن استقبال و خود را با آن متعین کنند. همانطور که در پاسخ به سؤال اول گفتم، هم‌اکنون تعیین‌کننده‌ترین و اصلی‌ترین صاحب اختیار بدن ما جهان سرمایه است که می‌تواند ما را با خود هماهنگ کند یا تولید خود را با سلیقه‌های نوظهور تطبیق دهد. هر چه می‌کند البته یک اصل راهنما دارد: مصرفِ جهان‌شمول و سود بیشتر!

   تعریف افراد چاق نسبت به بدن خودشان معمولا وابسته به نگاه جامعه است. مثلا بعضی افراد اصلا خود را چاق نمی‌دانند درحالی‌که جامعه مدام در حال نهیب زدن به آنهاست که چاق هستند. چقدر از نگاهی که ما از خودمان داریم تحمیل نگاهی است که جامعه به باورهای ما تزریق کرده است؟
نگاه و نظر به چاقی از چند جانب صورت می‌گیرد. نگاه خرافه‌محور یا باورهای عامیانه نسبت به چاقی یکی از مهم‌ترین آنهاست؛ چرا که با گفتمان‌های راست‌گرای سیاسی و اقتصادی نیز پیوند می‌خورد. در این نگاه چاقی به‌دلیل بی‌ارادگی، تنبلی و سست عنصری فرد رخ می‌دهد. فرد در این نگاه در مرکز قرار دارد و تقصیر چاق شدن نیز بر عهده اوست. به این نگاه مقصر شمردن، قربانی گفته می‌شود. در این تحلیل دولت و جامعه و دیگر تعیین‌کننده‌های اقتصادی غایب هستند و مسئولیتی ندارند، برای همین گفتمان‌های راست‌گرا از آن سود می‌برند.
نگاه دوم، نگاه پزشکی‌زده به موضوع است. در این نگاه که پزشکان در جبهه آن قرار دارند، ژنتیک و روانشناسی عمده‌ترین روش‌های تحلیلی به شمار می‌آیند. پزشکان عموما به‌دنبال کدهای ژنتیک یا مغزی-روانی برای چاقی هستند. در این نگاه نوروترانسمیترها و کدهای ژنتیک تعیین‌کننده رفتار انسانی فرض می‌شوند. این روش‌های تحلیلی نه‌تنها عوامل اقتصادی و اجتماعی را نادیده می‌گیرند، بلکه حتی از تبیین آمارهای رو به گسترش چاقی در جهان ناتوان هستند. جالب این است که بدانید در آمریکای دهه1970 نیمی از جمعیت دارای اضافه وزن و 15درصد دچار چاقی بودند. امروزه دوسوم جمعیت دچار اضافه وزن و 30درصد جامعه آمریکا دچار چاقی هستند. اگر قرار بود که چاقی امری ژنتیک و خانوادگی باشد، چگونه می‌توان این آمار فزاینده را تببین کرد؟

   این گفتمان سیاسی-اقتصادی که گفتید چگونه درباره چاقی ممکن خواهد شد؟
نگاهی که مطالعات جدید آن را پشتیبانی می‌کند، نگرش اقتصاد سیاسی به چاقی است. در این نگاه هر چه نابرابری در جوامع افزایش پیدا کند، چاقی نیز همه‌گیرتر خواهد شد. هرچه نابرابری درآمدی در یک جامعه افزایش پیدا کند و فاصله فقیر و غنی بیشتر شود، چاقی نیز فراگیرتر است. در تحقیقات اخیر نشان داده شده که در ژاپن فقط4/2درصد بزرگسالان چاق هستند و در آمریکا 30درصد بزرگسالان. در میان کودکان هلندی (به‌عنوان کشوری که حداقل اختلاف درآمدی در آن وجود دارد) فقط 6/7درصد از کودکان 13تا 15ساله اضافه وزن دارند حال آنکه در ایالات متحده این میزان 1/25درصد است. آمارهای مقایسه‌ای بین کشورهای مختلف نیز نشان می‌دهد که ژاپن و کشورهای اسکاندیناوی (به‌عنوان کشورهایی با برابری بیشتر) نسبت به آمریکا و انگلستان از وضعیت بهتری برخوردار هستند و نسبت برابری با چاقی کاملا مشهود و قابل رصد است. چند دلیل برای این امر ذکر می‌شود؛ اول اینکه در کشورهای با نابرابری بالا، استرس افراد نیز زیاد است. استرس مادران به نوزدان منتقل می‌شود و بدن نوزادان را در وضعیت استرس دائمی قرار می‌دهد که در آن جذب کالری و ذخیره‌سازی فوری در دستور کار بدن قرار می‌گیرد. دوم اینکه هرچه نابرابری افزایش پیدا کند، ناامنی و احساس ناامنی نیز افزون‌تر می‌شود، به همین دلیل افراد در قاعده هرم دچار پرخوری عصبی یا رفتار «خوردن به‌خاطر آرامش» می‌شوند و با خوردن (به‌خصوص مواد قندی) استرس خود را کاهش می‌دهند. سومین مسئله در برخورداری (affordability)  از مواد مغذی خود را نشان می‌دهد. هر قدر افراد جامعه برابری بیشتری را تجربه کنند، دسترسی و برخورداری از مواد مغذی (چون پروتئین‌های حیوانی و گیاهی، مغزها و مواد غذایی با فیبر بالا) بیشتر خواهد بود. حال آنکه در جوامع با نابرابری بیشتر، افراد فرودست معده خود را با Junk Foods یا غذاهایی که سیری بدنی ایجاد می‌کنند و نه سیری سلولی، پر می‌کنند. مسئله بعدی این است که در جوامع طبقاتی، لایه‌های بالادست غذاهای بهتری می‌خورند و دسترسی بیشتری به روش‌های لاغری دارند، به راحتی می‌توانند از پس هزینه‌های باشگاه و ماساژ و  spa برآیند و از همه مهم‌تر از وقت فراغت (spare time) برای بهره‌مندی از این امکانات برخوردارند. لازم به ذکر است که جنسیت را نیز باید در متن این گرایش طبقاتی دید. زنان لایه‌های فرودست در همه جوامع مورد بررسی، بیشتر از مردان در معرض خطر چاقی قرار داشتند؛ دور باطلی که از تغذیه ناسالم شروع می‌شود و با نبود امکانات، پول و زمان تشدید می‌شود. به‌طور خلاصه می‌توان نتیجه گرفت که به‌عبارتی چاقی مسئله‌ای طبقاتی است، یعنی هرچه از هرم طبقاتی پایین‌تر بیاییم احتمال وقوع آن بیشتر می‌شود و امکان رهایی از آن نیز کمتر! 
 
   وضعیت ایران در این میان چگونه است؟
ایران به‌عنوان یکی از کشورهایی که نابرابری بالایی را تجربه می‌کند، از وضعیت خاص دیگری نیز رنج می‌برد و آن افزون‌تر بودن احساس نابرابری و بی‌عدالتی بر نابرابری اقتصادی است. از نظر انسان‌شناسان اتفاقا این احساس از خود مسئله پراهمیت‌تر و تعیین‌کننده‌تر است زیرا فرد را در استرس مداوم و ناامنی نهادینه شده قرار می‌دهد، یعنی بدن در وضعیتی قرار می‌گیرد که باید به‌طور مداوم برای روز مبادا ذخیره‌سازی کند.
این رخداد در متن وجود غذاهای ناسالم در اطراف ما تشدید می‌شود. کافی است در میانه روز وارد یک سوپرمارکت شوید و برای رفع گرسنگی اقدام کنید. تقریبا تمامی مواد موجود در سوپرمارکت‌ها مضر محسوب می‌شوند و جزو Junk Foods یا غذاهایی که سیری بدنی ایجاد می‌کنند و نه سیری سلولی، طبقه‌بندی می‌شوند؛ یعنی سرشار از قند و چربی و نمک هستند یا فرآوری شده و پر از مواد نگهدارنده و یا حتی مملو از مواد غیرمجاز چون آسپارتام! در تمام نقاط شهری می‌توان مغازه‌های فست‌فود را یافت که به ناسالم‌ترین شیوه‌ها، ناسالم‌ترین غذاها را طبخ و همراه نوشیدنی‌های قندی آن را سرو می‌کنند! میانگین مصرف سرانه شکر در کشور از سال 1384 تا سال 1394 تغییرات شگرفی را از سرگذرانده و از 24کیلوگرم به 33کیلوگرم در سال افزایش پیدا کرده است.

شیوه مستقر
نباید فراموش کرد که در جهان سرمایه‌داری، روح حاکم بر بدن انسان‌ها را شیوه تولید مستقر تعیین می‌کند. به این معنا که شیوه تولید حاکم، حاکم بر بدن انسان نیز هست. این شیوه مستقر تعیین می‌کند که ما چه بپوشیم، با بدن خود چگونه رفتار کنیم، از بدن خود چه انتظاری داشته باشیم و حتی شکل مطلوب بدن ما چه باشد

غذاهایی که سیری بدنی ایجاد می‌کنند
کافی است در میانه روز وارد یک سوپرمارکت شوید و برای رفع گرسنگی اقدام کنید. تقریبا تمامی مواد موجود در سوپرمارکت‌ها مضر محسوب می‌شوند و جزو Junk Foods یا غذاهایی که سیری بدنی ایجاد می‌کنند و نه سیری سلولی، طبقه‌بندی می‌شوند.

مصاحبه: نگار حسینخانی

منبع: روزنامه همشهری

 

چاپ

فساد بزرگ در وزارت بهداشت چگونه رخ داد؟

فرارو- این روز‌ها بحث رونمایی از فساد‌های عظیم در اقتصاد ایران بسیار داغ دنبال می‌شود، بطوریکه هر روز خبری جدید از کشف یک اختلاس تازه سر خط خبر‌ها می‌شود، اما جدیدترین فساد برملا شده مربوط به ناپدید شدن ۱.۳ میلیارد دلار ارز ۴۲۰۰ تومانی برای واردات تجهیزان پزشکی است که معلوم نیست، صرف چه کار و یا فعالیت غیر پزشکی شده است. به گزارش فرارو، در همین رابطه سعید نمکی وزیر بهداشت با اشاره به فساد سازمان یافته در حوزه دارو و تجهیزات پزشکی، گفت: «یک میلیارد و ۳۰۰ میلیون دلار ارز تجهیزات پزشکی رفته و هنوز دقیقاً معلوم نیست چه کسی برده است و چه چیزی آورده و به چه کسانی داده است.» وی ادامه داد: «با یک فساد سازمان یافته در دارو و تجهیزات پزشکی و حتی برخی شرکت‌های وابسته به وزارت بهداشت درگیر بودیم، ابایی ندارم بگویم بسیاری از این شرکت‌های وابسته به هیأت امنای ارزی هر یک به نوعی مشکل دارند، البته در حال حسابرسی هستیم و بعد از آن هم اغلب این شرکت‌ها منحل خواهند شد.» وزیر بهداشت اضافه کرد: «یک جریان از بیرون وزارت بهداشت هدایت می‌شود و عده‌ای را تطمیع می‌کند که اتفاقاً من را مصمم‌تر کرده تا با جدیت و سرعت بیشتری برخورد کنم.»

حال با توجه به این سخنان وزیر بهداشت، دکتر مزدک دانشور پزشک، انسان‌شناس پزشکی و عضو انجمن جامعه شناسی ایران درگفتگو با فرارو به بررسی ابعاد مختلف فساد سازمان یافته در بدنه وزارت بهداشت پرداخته است.

daneshvar

وزیر بهداشت اخیرا اعلام کرده، ۱.۳ میلیارد دلار که باید صرف واردات تجهیزات پزشکی می‌شده، ناپدیده شده، نظر شما در این باره چیست؟
اولا اجازه بدهید به استقبال این رویه جدید وزارت بهداشت در اعلام مسایل درونی این وزارتخانه برویم و از وزیر و مدیران عالی‌رتبه آن بخواهیم که شفافیت پیشه کنند و اجازه دسترسی همگانی به آمار‌ها و دیگر مسایل را به روزنامه نگاران و پژوهشگران بدهند. شفافیت علاوه بر کاهش فساد می‌تواند به غنی شدن نظر‌های موجود در رابطه با مسایل مختلف کمک کند.
اما در رابطه با این مبلغ ناپدید شده، به عنوان یک پژوهشگر حوزه سلامت، از دی ماه ۱۳۹۳ مخالفت خود را با طرح تحول سلامت اعلام کرده و نشان داده‌ام که این طرح با هدف گرفتن مسأله درمان در حقیقت پول زیادی را به سطح سوم سلامت واریز می‌کند و بی اعتنا به رفتار‌های سلامتی، پیشگیری، محیط زیست و تغذیه مردم بوده و فقط به نفع قشر خاصی تمام می‌شود.

آیا شما به عنوان یک پژوهشگر آشنا به مسایل سلامت به آمار و ارقام وزارت بهداشت، بخصوص در بحث مالی دسترسی داشته اید؟
خیر، بنده به رغم معرفی نامه‌های معتبر هیچگاه نتوانستم به نحوه تخصیص بودجه‌های این طرح، هزینه‌های مرتبط با تجهیزات، دیگر منتفع شوندگان این طرح، فیش‌های حقوقی و پرکیس پزشکان دست پیدا کنم. آمار‌های بسیار ساده‌تر و دم دستی نیز در این وزارتخانه برای پژوهشگران خارج از وزارتخانه و حتی همکاران داخل آن نیز محرمانه تلقی می‌شود و دسترسی به آن بسیار دشوار است. 

دلایل وجود این حجم از فساد مالی در وزارت بهداشت چیست؟
اولین دلیل برای رخ دادن فساد، عدم شفافیت در وزارت بهداشت و درمان است. وقتی افراد سطح بالا مطمئن شوند کسی در کار آن‌ها سرک نمی‌کشد و یا نباید به نمایندگان افکار عمومی پاسخگو باشند، فساد شکل می‌گیرد. در یک دولت نفتی که عواید فراوان وارد می‌شود، فقط و فقط نظارت همگانی و وجود رسانه‌های آزاد می‌تواند در برابر فساد سد بگذارد و اگر این نباشد، فساد میلیارد دلاری به آسانی میسر می‌شود. دومین نکته به طرح تحول سلامت برمی گردد. این طرح پول زیادی به وزارتخانه بهداشت و درمان واریز کرد. وزارت خانه‌ای که همچون دیگر وزارتخانه‌های اجتماعی عموما از کمبود بودجه رنج می‌برد ناگهان خود را اختیاردار منابعی یافت که در خواب هم نمی‌دید. بنا به آمار‌های اعلامی از سوی وزارتخانه ۱۶% منابع این طرح به جیب پزشکان ریخته شد، ۵۹% صرف تجهیزات و مواد و وسایل مرتبط با درمان و بقیه آن نیز صرف دیگر اقشار بیمارستانی شد. در رابطه با سهم بالای پزشکان مقیم و اتند در این طرح بسیار نوشته و نابرابری شکل گرفته در بیمارستان‌ها را نشان داده ام. اما همانطور که از تناسب بالا درمی یابید، تجهیزات و وسایل پزشکی سهم اصلی را در تخصیص منابع به خود اختصاص داده و با توجه به ساختار وزارت بهداشت و بیمارستان‌های دانشگاهی می‌توان حدس زد که بالاترین میزان فساد در این بخش اتفاق بیفتد.


گلوگاه‌های فساد در چه جا‌هایی قرار دارند؟
اولین گلوگاه فساد شیوه اختصاص منابع است. منابع دولتی در ایران به بخش خصوصی تخصیص پیدا می‌کند و این منابع صرف واردات و فروش تجهیزات می‌شود. در این شیوه، کسانی که صاحبان امضا‌های طلایی هستند، می‌توانند با کمک آشنایان و دوستان شرکت‌هایی را به ثبت برسانند که تمامی "شایستگی های" لازم را دارا باشد و "استاندارد‌های وزارتخانه را ظاهرا" رعایت کند.
چون صاحبان امضا‌های طلایی به چم و خم کاغذ بازی‌های اداری آشنا هستند، مسیر اختصاص منابع را به این شرکت‌ها تسریع می‌کنند. به این روش، منابع دولتی به جیب افراد خاصی واریز می‌شود و فساد شکل می‌گیرد. مسیر دوم نوع رابطه بخش خصوصی و وزارتخانه است. بخش خصوصی رانتی در ایران عموما به جای آنکه نظارت پذیر باشد تمامی تلاش خود را دارد که نظارت‌ها را دور بزند، مجریان را بخرد و بی کیفیت‌ترین مواد و تجهیزات را به نام بهترین تجهیزات وارد کند و منابع را ببلعد. در کنار این رابطه، بخش خصوصی تجاری تمام تلاش خود را انجام می‌دهد که در زمینه تولید داخلی و تخصیص منابع به بخش‌های صنعتی کارشکنی کند. این کار را می‌تواند با تطمیع صاحبان امضا‌های طلایی و تأمین ارز برای واردات انجام بدهد. در این روند دلالان بخش خصوصی و صاحبان امضا‌های طلایی به یک همکاری بلند مدت و حتی خانوادگی می‌رسند که می‌توان با اغماض آن را مافیا نامید و درآن دایره فساد چنان بسته و ساختارمند می‌شود که به سختی می‌توان آن را شکست و یا به آن نفوذ کرد.

مابقی گلوگاه‌های فساد در وزارت بهداشت در چه مکان‌هایی قرار دارند؟

مسیر سوم تأثیرگذاری شرکت‌های تجهیزات بر پزشکان و اتند‌های پزشکی است. این شرکت‌ها انواع آفرها، مسافرت‌ها و هدایا را به پزشکان پیشنهاد می‌کنند تا آنان از مواد و تجهیزات شرکت آن‌ها استفاده کنند. این رابطه کم کم می‌تواند توجیه گر استفاده از تجهیزات بی کیفیت، ولی قیمت بالا در بیمارستان‌ها شود. یعنی برخی از پزشکان به جای آنکه مدافع حق بیمار و یا بیمارستان باشند، مدافع شرکت‌های تجهیزاتی می‌شوند و در بلند مدت نمی‌توانند به کیفیت تجهیزات و مواد مصرفی اعتراض کنند. مسیر چهارم که بسیار پیچیده‌تر است در برگزاری کنگره‌های پزشکی، تحقیقات پزشکی و مقاله‌ها و سخنرانی‌ها خود را نشان می‌دهد. یعنی بخش خصوصی می‌تواند به عنوان اسپانسر ظاهر شود و پس از ساختن روابط خاص با برخی از افراد با نفوذ این عرصه، سخنرانی ها، مقاله‌های ارائه شده و در سطوح بالاتر تحقیقات انجام شده را به سمت توجیه مواد و تجهیزات خویش ببرد. این رابطه البته در کشور‌های توسعه یافته وجود دارد، ولی تلاش برای کنترل آن نیز وجود دارد. یعنی نهاد‌ها و انجمن‌های پزشکی در برابر فساد ساختاری و تعارض منافع موضع گیری صریحی دارند. حال آنکه در ایران برخی نهاد‌های پزشکی خود وامدار شرکت‌ها شده اند و اراده‌ای برای ایستادگی در برابر تعارض منافع ندارند.


راهکار‌های مبارزه با فساد در اقتصاد بهداشت و درمان چیست؟
اجازه بدهید در همان اول بگویم که راهکاری فوری و ژورنالیستی برای جلوگیری از فساد وجود ندارد. چون هر پیشنهادی یک پیش نیاز دارد که شرط برآورده کردن آن پیش نیاز، پیش نیاز‌های دیگری را به میان می‌کشد. اما اگر وزیر جدید بهداشت می‌خواهد واقعا در برابر فساد بایستد، باید راهکار شفافیت را به کار ببندد. اولا سطوح محرمانه امور را کاهش دهد و اجازه دسترسی و راستی آزمایی از ارقام و آمار را فراهم کند تا در ابتدا کارشناسان و نمایندگان افکار عمومی به تاریکخانه‌ها سرک بکشند و به آن نور بتابانند. دومین راهکار شفاف سازی درونی و ممنوعیت مطلق تاسیس شرکت‌های خصوصی توسط مدیران و صاحبان امضا‌های طلایی است. این شرکت‌ها چنان نمایندگانی در داخل دستگاه‌های نظارتی پیدا می‌کنند که حتی برای تصمیم سازی‌های کلان نیز لابی می‌کنند و توجیه می‌تراشند و حتی رسانه‌ها را برای اینکار به خدمت خود درمی آورند. سومین راهکار، تغییر حرکت وزارتخانه از واردات به سمت جایگزینی واردات و افزایش تولید داخلی است. به طور کلی سرمایه داری تجاری رقیب اصلی سرمایه داری تولیدی در ایران است و مانع اصلی شکل گیری صنعت در ایران. وزارت خانه باید یک دل و یک دست دلالی را نفی و تولید را تشویق کند. تولید علاوه بر ایجاد شغل همراه با خود فرهنگ تولید را نیز می‌آورد و امکان نظارت بر آن نیز بیشتر میسر است. در حرف این راهکار ساده و منطقی و در عمل، اما افتاد مشکلها! چهارمین راهکار طلب شفافیت از شرکت‌های تولیدی و وارداتی است. به این معنا که اگر شرکت پست ایران می‌تواند هر لحظه تعیین کند که مرسوله در کجای مسیر قرار دارد، وزارت خانه نیز باید تلاش کند که نقش نظارتی خود را احیا کند. وزارت بهداشت باید شرکت‌ها را وادار کند که در مقابل هر دلار تخصیص یافته پاسخگو باشند و اعلام کنند که مواد و تجهیزات وارداتی و یا تولیدی در کدامین مرحله واردات، انبارداری، توزیع و یا مصرف و استفاده قرار دارد و البته این اختیار را به نمایندگان افکار عمومی بدهند که در این مسیر نظارت وزارتخانه را یاری کنند. پنجمین راهکار یک جنبش اجتماعی می‌طلبد. در درون ساختار پزشکی، باید جنبشی در راستای فسادزدایی و پاسخگویی به راه بیفتد که در برابر تعارض منافع موضع گیری کند و به در برابر نفوذ مادی و معنوی شرکت‌ها و تجهیزات سد بگذارد.

در چه حالتی است که فساد و ناکارآمدی در حوزه بهداشت و درمان به حداقل خود می‌رسد؟
همه آنچه برشمردم در چهارچوب نظام و ساختار فعلی امکان پذیر است. اما راهکار اساسی که بنده طرفدار آن هستم، نیاز به تغییرات بنیادین دارد. از نظر من سلامت و درمان مردم چنان مهم و حیاتی است که نباید به بخش خصوصی اجازه ورود به آن را داد. سلامت کالا نیست که حول آن بازار شکل بگیرد. سلامت باید از عرصه‌های بازاری دور بماند و به عموم مردم تعلق داشته باشد و نه فقط قشر بالای ۱%. به داوری بنده سلامت و بهداشت باید به طور کامل ملی اعلام شود و تعاونی‌ها و ساختار‌های مشارکتی متصدی امور آن شوند. در این حالت است که فساد و ناکارآمدی به حداقل خود می‌رسد و شفافیت در بالاترین درجات خود متجلی می‌شود. این آرزوی دور و درازی است که شاید فقط امروز بتوان از آن سخن گفت، ولی اگر ستاره شمالی ما این باشد، می‌توان در برابر کالایی شدن عرصه‌های سلامت و درمان سدی گذاشت و به اخلاق و کرامت مجال تنفس داد.

چاپ

در ایران پزشکان خوشبخت نیستند»، زنده یاد دکتر قانعی راد»

 

14251 632 0به مناسبت اولین سالگرد خاموشی دکتر محمدامین قانعی راد، از جامعه شناسان برجسته کشور، بخش کوتاهی از آراء و نظرات ایشان درباره پزشکی و سلامت ارائه می گردد. این متن برگرفته از یک گفتگوی پژوهشی است که سیمین کاظمی چهار ماه قبل از درگذشت زنده یاد دکتر قانعی راد، با ایشان داشته است.  در جامعه ما پزشکان خوشبخت نیستند. رضایت درونی رضایت از زندگی را در میان پزشکان نمی توان دید. یک پزشک مجبور است در چندین جای مختلف کار کند...هشت صبح برود تا آخر شب کار کند. از پزشک انتظار می رود که دو تا مطب داشته باشد، عضو هیأت  علمی باشد، در بیمارستان های مختلف کار کند... در بیمارستان های آموزشی پزشکان به سرعت می آیند و به سرعت هم می روند. در بیمارستان آموزشی بخش اعظم کار به دوش رزیدنت است و به دست رزیدنت ها انجام می شود...

چاپ

  • 1
  • 2